حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٥٨ - چهارم
در اين بخش هدف آن بود كه نشان دهيم اخبار و گزارشهاى قديمى كه تاكنون ذكر شد، همگى بيانگر نگرانى خاصى در باب كتابت حديث است؛ نگرانى از تبديل احاديث به نوعى ميشنا در عرضِ قرآن. در آن صورت، آن چنان كه از كلام ناقلان اين روايات بر مىآيد، اين احاديث به مكتوبات فقهى غيرقرآنى (مِن غَيرِ كتاب اللّه) و برخوردار از اعتبارى الهى تبديل مىشد. امّا اين منقولات (يا احاديث فقهى) از چنان وثاقتى برخوردار نبودند كه بتوانند قانونگذارى (- وضع احكام) را توجيه كنند.
چهارم
اين نگرانىها خيلى زود از ميان رفت. ديدگاه سنّتى و متداول در جامعه از جهات گوناگون به ارزش و اعتبار والاى حديث ايمان آورد. پيشتر آورديم[١] كه اصل برابرى اعتبار قرآن و حديث تا كجا در مكاتب كلامى قرون دوم و سوم هجرى پايهگذارى شد. در واقع اين اعتبارِ برابر تا آن جا پيش رفت كه گاه از امكان نَسخ قرآن با سنّت سخن مىگفتند، چه اين هر دو به هر حال وحى الهى بودند.
[١].Cf .Muhamme danische Studien ,II ,٠٢ ff .