حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٦٠ - چهارم
قرآن است كه صرفاً براى اشاره به وحى نازل شده بر حضرت محمّد به كار نمىرود، بلكه به عكس به پيامبران و اقوام گذشته نيز اشاره دارد.[١]
در جريان شكلگيرى تفصيلىتر انديشههاى كلامى، بحثهاى ديگرى هم بروز كرد. در اين بحثها، سنّت به لحاظ اعتبار در مرتبه قرآن قرار مىگرفت، امّا به عنوان نمودى از وحى كلامى (verbal revelation) معرفى نشد، زيرا قرآن در برگيرنده همه احكام است.[٢] احكام در قرآن يا به صورت آشكار (بيان جلى) يا به صورت نهان (بيان خفى) ذكر شدهاند.[٣] احكام سنّت به طور ضمنى در متن قرآن آمده و بيان تفصيلى آن بر عهده پيامبر نهاده شده است.[٤] اين تفسير مبتنى بر آيه ٤٦ سوره نحل است. «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛ تا آنچه را كه بر مردم فرستاده شده، برايشان بيان نمايى».[٥]
از ميان اين بحث و جدلهاى مختلف، نظريّه «وحى دوگانه»، برگرفته از تركيب دو گانه «كتاب و حكمت» بيشتر به رسميّت شناخته شد. به راحتى مىتوان دريافت كه تلاش براى دستيابى به شواهد قرآنى دالّ بر اعتبار احاديث در برخى محافل كلامى آشكارتر است. اين محافل گروههايى هستند كه در استنباطات دينى بيشترين اهمّيّت را در كنار قرآن براى حديث قائلند و تلاش دارند كه مقبوليت رأى (داورى شخصى) را كاهش دهند. براى اين گروه، اين مسئله بايست حائز اهمّيّت مىبود كه اعتبار و ارزش حديث را در نظر پيروان رأى بالا ببرند، زيرا معتقدان به رأى گاهى
[١]. آل عمران، ٤٣؛ نساء، ١١٠؛ آل عمران، ٧٥؛ انعام، ٨٩؛ جاثية، ١٥ كه در دو مثال اخير به صورت" الكتاب والحُكم والنبوة" آمده است. اصطلاح الحكمة در تركيبهاى ديگر نيز به كار رفته است. مثلًا در بقره، ٢٥٢ مىخوانيم كه حضرت داوود" الملك والحكمة" دريافت كرده است.
[٢]. انعام، ٣٨: ما فَرَّطنا فى الكتابِ مِن شَىءٍ.
[٣]. نحل، ٩١: تِبيانا لِكلِّ شَىءٍ.
[٤]. و كان تفصيل( در چاپ وستنفلد: تفضيل) بيانه موكولا الى النبى.
[٥]. نووى در تهذيب، ص ٧١١، سطر ١٢، اين راي را به خطابى بستى نسبت مىخدهد. درباره او نك. عبدالقاهر بغدادى، خزانة الادب( بولاق، ١٢٩٩ ق)، ج ١، ص ٢٨٢.