موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠ - در بيان علاج حبّ دنيا
و طالبان غير حق- كه در نظر اهل معرفت، همه طالب دنيا هستند- نيز هرچه مطلوب آنها است به همان متوجّه و متعلّقند. آنها نيز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حبّ دنيا مجامع قلوب آنها را گرفته، هيچگاه از توجه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چيز با جمال محبوب خود بهسر برند. و اگر حبّ آنها كمتر باشد، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع كند. آنان كه حبّ مال و رياست و شرف در دل آنها است، در خواب نيز مطلوب خود را مىبينند و در بيدارى به فكر محبوب خود بهسر مىبرند؛ و مادامى كه در اشتغال به دنيا بهسر مىبرند با محبوب خود همآغوشند؛ و چون وقت نماز شود، دل، حالت فراغتى مىيابد و فوراً متعلّق به محبوب خود مىشود، گويى تكبيرة الاحرام كليد درِ دكّان يا رافع حجاب بين او و محبوب او است؛ يك وقت به خود مىآيد كه سلام نماز را گفته در صورتى كه هيچ توجه به آن نداشته و همهاش را با فكر دنيا همآغوش بوده. اين است كه چهل- پنجاه سال نماز ما را در دل اثرى جز ظلمت و كدورت نيست و آنچه بايد معراج قرب حضرت حق و مايه انس به آن مقام مقدّس باشد، ما را از ساحت قرب مهجور، و از عروج به مقام انس فرسنگها دور كرده. اگر نماز ما بويى از عبوديت داشت، ثمرهاش خاكسارى و تواضع و فروتنى بود، نه عجب و خودفروشى و كبر و افتخار كه هر يك براى هلاكت و شقاوت انسان سببى مستقلّ و موجبى منفرد است.
در بيان علاج حبّ دنيا
بالجمله، دل ما چون با حبّ دنيا آميخته شده و مقصد و مقصودى جز تعمير آن ندارد، ناچار اين حبّ، مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود.
و علاج اين مرض مهلك و فساد خانمانسوز با علم و عملِ نافع است.