موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٦ - فصل دوم در بعض آداب استعاذه است
علماً كردن، اعانتى بسزا از باطن قلب كند؛ ولى شرط اين استفاده آن است كه با نظر آيه و علامت و سير و سلوك الى اللَّه بدان اشتغال ورزد، و الّا خود، خار طريق و حجاب چهره جانان شود؛ چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين علم را در حديث شريف كافى «آية محكمة» لقب داد[٤٣٦].
بالجمله، چون در قلب، ريشه توحيد فعلى حق محكم شد و با آب علمِ توأم با عمل لطيف كه قرع باب قلب كند آبيارى گرديد، نتيجه آن، تذكّر مقام الوهيّت شود، و قلب، كمكم صافى براى تجلّى فعلى حق شود. و چون خانه از خائن، و آشيانه از بيگانه خالى شد، صاحبخانه آن را متصرّف شود، و دست ولايت حق از ملكوت باطن و قلب تا ملك و ظاهر بدن، قواى ملكوتيه و ملكيه را در تحت تصرّف و حكومت خود درآورد، و شياطين يكسره از اين مرحله نيز كوچ كنند و مملكت باطن به استقلال خود، كه عين استظلال براى حق است، برگردد. و اين، مرتبه دوم از لطيفه ربّانيه استعاذه است. و پس از اين مقام، استعاذه روح، و استعاذه سرّ، و ديگر مراتب استعاذه است، كه با اين اوراق تناسب ندارد؛ و اينقدر نيز از طغيان قلم عبد يا اجراى قلم مولا- جلَّ و علا- صورت ترقيم گرفت. وإلَيْهِ المَفْزَع.
يكى ديگر از آداب و شرايط استعاذه آن است كه در آيه شريفه- كه در اول فصل مذكور شد- اشاره به آن فرموده، و آن «ايمان» است. و آن، غير از علم است، ولو به برهان حِكْمى حاصل شود «پاى استدلاليان چوبين بود»[٤٣٧].
[٤٣٦] - ر. ك: صفحه ٢٤٣، پاورقى ١.
[٤٣٧] -« پاى استدلاليان چوبين بود/ پاى چوبين سخت بىتمكين بود».( مثنوى معنوى، ص ٩٦، دفتر اول، بيت ٢١٢٨)