موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٦ - تنبيه حِكْمى در قول حكما در صفات ثبوتيه و سلبيه
انس و دلبستگى آورد؛ و صفات جلال صفاتى است كه وحشت و حيرت و هيمان آورد. پس، آنچه متعلّق به لطف و رحمت است از صفات جمال است؛ چون «رحمان» و «رحيم» و «لطيف» و «عطوف» و «ربّ» و امثال آن. و آنچه متعلّق به قهر و كبريا است از صفات جلال است؛ چون «مالك» و «مَلِك»، «قهار» و «منتقم» و امثال آن. گرچه در سرّ هر جمالى جلالى است؛ زيرا كه هر جمالى حيرت و هيمان در باطن دارد و با سرّ عظمت و قدرت بر قلب ظهور كند؛ و هر جلالى در باطن رحمت دارد و قلب با او انس باطنى دارد، و از اين جهت دل بالفطرة چنانچه مجذوب جمال و جميل است، مجذوب قدرت و عظمت و قادر و عظيم است. پس، اين دو نوع از صفات صفت ثبوتى است نه سلبى.
و چون اين مطلب معلوم شد، بدان كه «اللَّه» گرچه «اسم اعظم» است كه صفات جمال و جلال از تجلّيات آن و در تحت حيطه آن است، لكن گاهى اطلاق شود به صفات جمال مقابل صفات جلال؛ چنانچه «الهيّت» و «الوهيّت» نوعاً راجع به صفات جمال است؛ و خصوصاً اگر در مقابل صفت جلال واقع شد. و در آيه شريفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» ممكن است «أَحدٌ» اشاره به يكى از امّهات صفات جلال باشد كه مقام كمال بساطت ذات مقدّس است، و «اللَّه» اشاره به اسم جمال باشد. پس در آيه شريفه نسبت حق تعالى به حسب مقام «احديّت» و «واحديّت» و تجلّى به «فيض اقدس»- كه اين سه تمام شؤون الهيه است- معرّفى شده بنا به احتمال اول كه قبل از اين تنبيه ذكر شد. و بنابر احتمالى كه در اين تنبيه مذكور شد، معرّفى نسبت حق تعالى شده به حسب مقام اسماء جماليه و جلاليه كه محيط به جميع اسماء است. واللَّه العالم