موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٤ - فصل دوم در بعضى از آداب قلبيه استقبال است
توجه به نقطه مركزيه و دست كشيدن و روبرگرداندن از جهات متفرّقه، دعوى بيدار شدن فطرت است و خارج شدن نور فطرت از احتجابات است؛ و اين براى كمّل و اصحاب معرفت حقيقت دارد. و براى ما اصحاب حجاب، ادبش آن است كه به دل بفهمانيم كه در جميع دار تحقّق، كمال و كاملى نيست جز ذات مقدّس كامل على الاطلاق كه آن ذات مقدّس كمالى است بىنقص، و جمالى است بىعيب، و فعليتى است بىشوب، قوّه و خيريتى است بىاختلاط به شرّيت، و نورى است بىشوب ظلمت. و در تمام دار تحقّق هرچه كمال و جمال و خير و عزّت و عظمت و نوريت و فعليت و سعادت يافت شود، از نور جمال آن ذات مقدّس است؛ و احدى را در كمال ذاتى با آن ذات مقدّس شركت نيست؛ و موجودى را جمال و كمال و نور و بهاء نيست جز به جمال و كمال و نور و بهاى آن ذات مقدّس.
بالجمله، جلوه نور جمال مقدّس او، عالم را نورانى فرموده و حيات و علم و قدرت بخشوده، والّا همه دار تحقق در ظلمت عدم و كُمون نيستى و بطون بطلان بودند؛ بلكه كسى كه به نور معرفت دلش روشن باشد، جز نور جمال جميل همه چيز را باطل و ناچيز و معدوم داند ازلًا و ابداً.
در حديث است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چون اين شعر لبيد را استماع فرمود كه:
| ألا كُلُّ شَيءٍ ما خَلَا اللَّهَ باطِلٌ | وَكُلُّ نَعيمٍ لا مَحالَةَ زائِلٌ[٢٠٨] | |