موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩١ - فصل هفتم در شمّهاى از تفسير سوره مباركه «قدر» به قدر مناسبت اين اوراق
و چون اين مقدّمه معلوم شد، نسبت «تنزيل» به حق و جبرئيل، و «إحياء» به اسرافيل و حق، و «إماته» به عزرائيل و ملائكه موكّله به نفوس و حق، معلوم شود. و در قرآن شريف اشاره به اين مطلب بسيار است. و اين يكى از معارف قرآن است كه قبل از اين كتاب شريف در آثار حكماء و فلاسفه از آن عين و اثرى نيست، و عائله بشريّه مرهون عطيّه اين صحيفه الهيهاند در اين لطيفه، چون ساير معارف الهيّه قرآنيه.
مطلب دوم: در اشاره به نكته آن كه فرموده است «إِنَّا» به صيغه جمع و «أنْزَلْنا» به صيغه جمع.
بدان كه نكته آن، تفخيم مقام حق تعالى به مبدئيت تنزيل اين كتاب شريف است. و شايد اين جمعيت براى جمعيت اسمائيه باشد، و اشاره به آن باشد كه حق تعالى به جميع شؤون اسمائيه و صفاتيه مبدأ از براى اين كتاب شريف است؛ و از اين جهت، اين كتاب شريف صورت احديّت جمع جميع اسماء و صفات و معرّف مقام مقدّس حق به تمام شؤون و تجلّيات است. و به عبارت ديگر، اين صحيفه نورانيه صورت اسم اعظم است، چنانچه انسان كامل نيز صورت اسم اعظم است؛ بلكه حقيقت اين دو در حضرت غيب يكى است، و در عالم تفرقه از هم به حسب صورت متفرّق گردند، ولى باز به حسب معنا از هم متفرّق نشوند. و اين يكى از معانى «لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[٦٨٢] مىباشد. و چنانچه حق تعالى بيدى الجلال و الجمال تخمير طينت آدم اول و
[٦٨٢] -« كتاب خدا و عترت من از هم جدا نمىگردند تا در كنار حوض( كوثر) بر من واردشوند».( قسمتى از حديث مشهور و متواتر« ثقلين»، الكافي، ج ٢، ص ٤١٥،« كتاب الإيمان و الكفر»،« باب أدنى ما يكون به العبد مؤمناً أو كافراً أو ضالًا»، حديث ١)