موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٤ - بحث و تحصيل در بيان اشتقاق لفظ «رحمان» و «رحيم»
اطلاق آنها بر ذات مقدّس تأويل و توجيه قائل شده و آن را مجاز دانند[٥٠٠].
و بعضىها در مطلق اين نحو از اوصاف از قبيل خُذِ الْغاياتِ وَاتْرُكِ الْمَبادي[٥٠١] قائل شدهاند؛ كه اطلاق اينها بر حق به لحاظ آثار و افعال است نه به لحاظ مبادى و اوصاف است. پس، معنى «رحيم» و «رحمان» در حق، يعنى كسى كه معامله رحمت مىكند با بندگان. بلكه معتزله[٥٠٢] جميع اوصاف حق را چنين دانستهاند يا نزديك به اين[٥٠٣]. و بنابراين، اطلاق آنها بر حق نيز مَجاز است. و در هر صورت، مجاز بودن بعيد است؛ خصوصاً در «رحمان» كه بنابراين امرِ عجيبى بايد ملتزم شد. و آن اين است كه اين كلمه وضع شده براى معنايى كه استعمال در آن جايز نيست و نمىشود؛ و در حقيقت اين مجاز بلا حقيقت است، تَأمَّل.
و اهل تحقيق در جواب اين گونه اشكالات گفتهاند: الفاظ موضوع است از براى معانى عامّه و حقايق مطلقه. پس بنابراين، تقيّد به عطوفت و رقّت، داخل در موضوعلهِ لفظِ «رحمت» نيست و از اذهان عامّيه اين تقيّد تراشيده شده، و الّا در اصل وضع دخالت ندارد. و اين مطلب به حسب ظاهر بعيد از تحقيق است؛ زيرا معلوم است كه واضع نيز يكى از همين اشخاص معمولى بوده و معانى مجرّده و حقايق مطلقه را در حين وضع در نظر نگرفته. بلى، اگر واضع، حق تعالى يا انبياء باشند به وحى و الهام الهى، از براى اين مطلب
[٥٠٠] - رسائل الشهيد الثاني، ج ٢، ص ٧١٨، تفسير آية البسملة.
[٥٠١] -« مقاصد را بگير و مقدمات را رها كن».
[٥٠٢] - ر. ك: شرح المقاصد، ج ٤، ص ٦٩.
[٥٠٣] - ر. ك: شرح المنظومة، ج ٣، ص ٥٥٩.