موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٢ - تفسير حكمى در تفسير سوره شريفه مطابق بيان شيخ استاد
آيد و از ذاتيت خود منسلخ شود.
سوم، مقام «صمديت» است، كه اشاره به نفى ماهيت است. و جوف نداشتن و ميان تهى نبودن نيز اشاره به ماهيت نداشتن و نقص امكانى نداشتن است؛ چون جميع ممكنات مرتبه ذات آنها، كه به منزله ميان و جوف آنها است، تهى است؛ و چون ذات مقدّس صرف وجود و هويّت مطلقه است، نقص امكانى، كه اصل آن ماهيت است، ندارد؛ چه كه ماهيت از حدّ وجودى منتزع و اعتبار آن از تعيّن وجود است، و صرف الوجود از حدّ و تعيّن منزّه و مبرّا است؛ چه كه هر محدودى هويّت مقيّده و وجود مخلوط است، نه مطلق و صرف.
چهارم، عدم انفصال چيزى از او است؛ زيرا كه انفصال شىء از شىء مستلزم هيولويت، بلكه اجزاء مقداريه، است، و آن با هويّت مطلقه و صرافت وجود منافات دارد. و وجود معلولات از علّت به طريق انفصال نيست، بلكه به طريق تجلّى و ظهور و تشأّن و صدور است. و آن چنان است كه از صدورش چيزى از علت كم نشود، و به رجوعش چيزى بر آن اضافه نشود.
پنجم، عدم انفصال او است از چيزى. و آن علاوه بر مفسده سابقه، از راه ديگر منافات با صرافت وجود و اطلاق هويّت دارد؛ زيرا كه لازم آيد بر صرف وجود، چيزى مقدّم باشد. و اين در فلسفه عاليه ثابت است كه صرف اقدم اشياء و متعيّن متأخّر از مطلق است[٦٦٣].
ششم، نداشتن كفو و همتا است، و نفى مثل و شبه است. و آن نيز به برهان صرفُ الوجودِ لا يَتَكرّر ثابت شود. پس، دو هويّت مطلقه تصوّر نشود؛ و مطلق و مقيّد نيز همتا و نظير نيستند.
[٦٦٣] - ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٣٢٧ و ٣٣١.