موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٨ - فصل دوم در بعضى از آداب و اسرار تكبيرات اذان و اقامه است
موافقت نكند، فرمايد:" اى دروغگو! با من خدعه مىكنى؟ به عزت و جلالم قسم است كه از شيرينى ذكر خود، تو را محروم مىكنم و از قرب خود، تو را محجوب نمايم و از سرور به مناجات خويش، تو را محتجب كنم."
اى عزيز! اينكه قلوب بيچاره ما از حلاوت ذكر حق تعالى محروم است و لذّت مناجات آن ذات مقدس در ذائقه روح ما وارد نشده و از وصول به قرب درگاه، محتجب، و از تجلّيات جمال و جلال، محروميم، براى آن است كه قلوب ما معلّل و مريض است و توجه به دنيا و اخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمه طبيعت، ما را از معرفت كبرياى حق و انوار جمال و جلال محجوب نموده. تا نظر ما به موجودات، نظر ابليسى استقلالى است، از شراب وصل نخواهيم چشيد و به لذت مناجات نائل نخواهيم شد. تا در عالم وجود، عزّت و كبريا و عظمت و جلال براى كسى مىبينيم و در حجاب بتهاى تعيّنات خلقيه هستيم، سلطان كبرياى حق- جلّ جلاله- در قلب ما تجلّى نكند.
پس، از آداب تكبير آن است كه سالك، واقف در صورت آن نشود و به لفظ تنها و لقلقه لسان اكتفا نكند؛ بلكه در اوّل امر، به قوّت برهان و نور علوم الهيه، قلب را از كبرياى حق و قصر عظمت و جلال به ذات مقدّس جلّت عظمته و به فقر و ذلّت و مسكنت كافّه سكنه امكانى و قاطبه موجودات جسمانى و روحانى با خبر كند؛ و پس از آن، به قوّت رياضت و كثرت مراودت و انس تامّ، قلب را زنده به اين لطيفه الهيه نمايد و سعادت و حيات عقلى روحانى بخشد. و چون فقر و ذلّت ممكن و عظمت و كبرياى حق جلّت قدرته نصب العين سالك شد و تفكر و تذكر به حدّ نصاب رسيد و قلب را انس و سكونت حاصل شد، در همه موجودات آثار كبريا و جلال حق را به عين بصيرت مشاهده كند و علل و امراض