موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٥ - فصل سوم در بيان اركان استعاذه است
است، براى آن باشد كه در مقام معرّفى به شأن عمومى و صفت ظاهره پيش همه، مناسب است تعريف شود. و چون سالك از مقام قلب نيز تجاوز نمود به مقام روح، كه از نفخه الهيه است و اتصالش به حق تعالى بيشتر است از اتصال شعاع شمس به شمس، و در اين مقام مبادى حيرت و هيمان و جذبه و عشق و شوق شروع شود؛ و در اين مقام به إله النّاس پناه برد. و چون از اين مقام ترقّى كند و ذات بىمرآت شؤون نصبالعين شود و به عبارت ديگر به مقام سرّ رسد، «أعُوذُ بِكَ مِنْك»[٤٥٣] مناسب با او است. و در اين مقامات، تفصيلى است كه مناسب اين مقاله نيست.
و بدانكه استعاذه باسم اللَّه به واسطه جامعيت مناسب با همه مقامات است؛ و آن در حقيقت، استعاذه مطلقه است و ديگر استعاذهها مقيّده است.
ركن چهارم در «مستعاذ له» است؛ يعنى غايت استعاذه. بدانكه آنچه مطلوب بالذات است براى انسان مستعيذ، از سنخ كمال و سعادت و خيريّت است. و آن بهحسب مراتب و مقامات سالكان بسيار متفاوت است. چنانچه سالك تا در بيت نفس و حجاب طبيعت است، غايت سيرش حصول كمالات نفسانيه و سعادات طبيعيه خسيسه است؛ و اين در مبادى سلوك است. و چون از بيت نفس خارج شد و از مقامات روحانيّه و كمالات تجرّديه ذوقى نمود، مقصدش عالىتر و مقصودش كاملتر مىشود، و به مقامات نفسانيه پشتپا زند، و قبله مقصودش حصول كمالات قلبيه و سعادات باطنيه شود. و چون از اين مقام نيز عنان سير را برتافت و به سرمنزل سرّ روحى رسيد، مبادى تجلّيات الهيه در باطن
[٤٥٣] -« از تو به تو پناه مىبرم».( از دعاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در سجده. الكافي، ج ٣، ص ٣٢٤،« كتاب الصلاة»،« باب السجود و التسبيح و الدعاء فيه»، حديث ١٢)