موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٤ - فصل سوم در بيان اركان استعاذه است
و استعاذه به وجه اللَّه و كلمات اللَّه، استغراق در بحر جمال و جلال است. و آنچه انسان را از آن بازدارد، از شرور است و مربوط به عالم شيطان و مكايد آن است. و از آن بايد پناه به وجه اللَّه برد، چه آن از حقايق كامله سماويه باشد يا ناقصه ارضيه؛ مگر آنكه طارق به خير باشد، كه آن طارق الهى است كه به خير مطلق، كه حق تعالى است، دعوت كند.
ركن سوم در «مستعاذ به» است. بدان كه چون حقيقت استعاذه در سالك الى اللَّه متحقّق و در سير و سلوك بهسوى حق متحصّل است؛ يعنى استعاذه اختصاص دارد به سالك در مراتب سلوك، پس بهحسب مقامات و مراتب سايران و مدارج و منازل سالكان، حقيقت «استعاذه» و «مستعيذ» و «مستعاذ منه» و «مستعاذ به» فرق مىكند. و اشاره به اين توان باشد سوره شريفه «ناس» كه فرمايد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ^ مَلِكِ النَّاسِ^ إِلهِ النَّاسِ»[٤٥٠]. از مبادى سلوك تا حدود مقام قلب، سالك به مقام ربوبيّت پناه بَرد. و توان، اين ربوبيّت ربوبيّت فعليه باشد كه مطابق شود با «أعُوذُ بِكَلِماتِ اللَّهِ التامّاتِ»[٤٥١]. و چون سير سالك منتهى شد به مقام قلب، مقام سلطنت الهيه در قلب ظهور كند؛ و در اين مقام به مقام مَلِكِ الناس از شرّ تصرّفات قلبيه ابليس و سلطنت باطنيه جائرانه او پناه برد؛ چنانچه در مقام اول از شرّ تصرّفات صدريه او پناه برد. و شايد اين كه فرموده: «الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ»[٤٥٢]، با آنكه وسوسه در قلوب و ارواح نيز از خنّاس
[٤٥٠] -« بگو پناه مىبرم به پروردگار مردم، به حاكم و مالك مردم، به معبود مردم».( الناس( ١١٤): ١- ٣)
[٤٥١] -« پناه مىبرم به كلمات تامّه خدا ...».( إقبال الأعمال، ص ١٣٨،« دعاى روز اول ماهرجب»)
[٤٥٢] -« آن كس كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند».( الناس( ١١٤): ٤)