موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٦ - فصل چهارم در بعض آداب تسميه است
او بروز كند؛ و لسان باطنش در اول امر وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِوَجْهِ اللَّه، و پس از آن وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِأسْماءِ اللَّه أو للَّه، و پس از آن وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لَهُ شود. و شايد «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»[٤٥٤] راجع به مقام اول باشد به مناسبت فاطريّت.
بالجمله، سالك در هر مقامى غايت حقيقى او حصول كمال و سعادت است بالذات. و چون با سعادت و كمالات در هر مقامى شيطانى قرين و دامى از دامهاى او مانع از حصول است، ناچار سالك به حق تعالى پناه برد از آن شيطان و شرور و دامهاى او براى حصول مقصود اصلى و منظور ذاتى؛ پس، در حقيقت غايت استعاذه براى سالك، حصول آن كمال مترقّب و سعادت مطلوبه است. و غاية الغايات و منتهى الطلبات، حق تعالى- جلّت عظمته- است، و در اين مقام يا پس از آن، همهچيز محو شود جز او- جلّ و علا- و استعاذه از شيطان بالتبع و در حال صحو واقع مىشود. و الحمد للَّهاوّلًا وآخراً.
فصل چهارم در بعض آداب تسميه است
رَوى في التوحيد عَن الرِّضا عليه السلام حينَ سُئِلَ عَنْ تفسيرِ «البِسْمِلَةِ» قالَ: «مَعنى قَوْل الْقائِل: بِسْمِ اللَّه، أيْأسِمُ عَلى نَفْسي سِمَةً مِنْ سِماتِ اللَّه، وَهِيَ الِعبادَةُ». قالَ الراوي:
فَقُلْتُ لهُ: ما السِّمَةُ؟ قال: «الْعَلامَة»[٤٥٥].
[٤٥٤] -« رو به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد».( الأنعام( ٦): ٧٩)
[٤٥٥] -« در كتاب توحيد از امام رضا عليه السلام روايت شده است كه وقتى تفسير« بسمله»( بسم اللَّه) از حضرتش سؤال شد، فرمود:" معناى اينكه گوينده مىگويدبسم اللَّه اين است كه من بر خود« سمه»( نشانهاى) از سمات خدا مىنهم؛ و آن نشانه، عبادت است." راوى گفت پرسيدم:" سمه يعنى چه؟" فرمود:" نشانه"».( التوحيد، صدوق، ص ٢٢٩، حديث ١)