موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٧ - فصل پنجم در بعضى از آداب «حَيَّعَلات» است
ظهوراً و بطوناً حاصل آيد؛ زيرا كه صلات به حسب صورت و ظاهر، ذكر كبير و جامع است و ثناى به اسم اعظم است كه مستجمع جميعِ شؤون الهيه است، و از اين جهت، اذان و اقامه مفتتح است به «اللَّه» و مختتم است به آن؛ و «اللَّهُ أكبر» در جميع حالات و انتقالات نماز تكرار شود و توحيدات ثلاثه، كه قُرّة العين اولياء است، در نماز حاصل شود؛ و صورت فناء مطلق و رجوع تام در آن آميخته است. و به حسب باطن و حقيقت، معراج قرب حق است و حقيقت وصول به جمال جميل مطلق است و فناى در آن ذات مقدس است، كه فطرت بر آن عاشق است؛ و طمأنينه تامّه و راحت مطلقه و سعادت عقليه تامّه به آن حاصل آيد، «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٢٤٩].
پس، كمال مطلق، كه وصول به فناء اللَّه و اتصال به بحر غير متناهى وجوبى است و شهود جمال ازل و استغراق در درياى نور مطلق است، در نماز حاصل شود؛ و راحتى مطلق و استراحت تام و طمأنينه كامله نيز در آن پيدا شود؛ و دو ركن سعادت حاصل آيد. پس، نماز، فلاح مطلق است، و آن، خيرالاعمال است، و سالك بايد اين لطيفه الهيه را با تكرار و تذكّر تامّ به قلب بفهماند و فطرت را بيدار كند؛ و پس از ورود به قلب، فطرت از جهت كمال و سعادتطلبى به آن اهميت دهد و از آن محافظت و مراقبت نمايد. و در تكرار آنها نيز همان نكته است كه گفته شد.
و چون سالك بدين مقام رسيد، اعلان حضور دهد؛ فَ «قَدْ قامَتِ الصَّلاة». پس، بايد خود را در حضور مالك الملوك عوالم وجود و سلطان السلاطين و عظيم مطلق ببيند؛ و به قلب خود خطرهاى حضور را كه همهاش به قصور و تقصير
[٢٤٩] -« هان كه با ياد خدا دلها آرام گيرد».( الرعد( ١٣): ٢٨)