موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٦ - فصل چهارم در ترغيب به اخلاص است
آرى، آنهايى كه چون نويسنده بيچاره از همه جا بىخبر دلشان زنده به حيات معرفت و محبّت الهيه نيست، مردگانىاند كه غلاف بدن، قبور پوسيده آنها است، و اين غبار تن و تنگناىِ بدنِ مظلم، آنها را از همه عوالم نور و نور على نور محجوب نموده: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[٣٠١]. اين طايفه هرچه حديث و قرآن از محبّت و عشق الهى و حبّ لقاء و انقطاع به حق بر آنها فرو خوانند، به تأويل و توجيه آن پردازند و مطابق آراء خود تفسير كنند؛ آن همه آيات لقاء و حبّ اللَّه را به لقاء درختهاى بهشتى و زنهاى خوشگل توجيه نمايند. نمىدانم اين گروه با فقرات مناجات شعبانيه چه مىكنند كه عرض مىكنند: «إلهي! هَبْ لي كَمالَ الانْقِطاعِ إلَيْكَ، وَأنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّور فَتَصِلَ إلى مَعدِنِ الْعَظَمَةِ وَتَصيرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ. إلهي! وَاجْعَلْني مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِك»[٣٠٢].
آيا اين «حجب نور» چيست؟ آيا «نظر به حق»، مقصود گلابىهاى بهشت است؟ آيا «معدن عظمت»، قصرهاى بهشتى است؟ آيا «تعلّق ارواح به عزّ قدس»، يعنى تعلّق به دامن حورالعين براى قضاى شهوت؟ آيا اين «صعق و محو از جلال»، يعنى محو در جمال زنهاى بهشتى است؟ آيا اين جذبهها و غشوهها
[٣٠١] -« كسى كه براى او نورى قرار ندهد وى را نورى نخواهد بود».( النور( ٢٤): ٤٠)
[٣٠٢] -« بار الها! كمال بريدگى( از متعلّقات دنيوى) براى توجه به خودت ارزانىام فرما، و چشم دلهايمان را به نور نظر كردن به خودت روشن گردان تا ديدگان دل، پردههاى نور را دريده به معدن عظمت و جلال برسد و جانهايمان به عزّت قدس تو آويخته گردد( تعلق يابد) خدايا! قرارم ده از كسانى كه او را خواندى و پاسخت داد، و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت».« مناجات شعبانيه»( إقبال الأعمال، ص ١٩٩؛ بحار الأنوار، ج ٩١، ص ٩٩، حديث ١٣)