موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٠ - فصل هفتم در شمّهاى از تفسير سوره مباركه «قدر» به قدر مناسبت اين اوراق
محض ربط مىباشند و از خود حيثيت و استقلالى ندارند. و به عبارت ديگر، تمام دار تحقّق فانى در حق، ذاتاً و صفتاً و فعلًا، هستند؛ زيرا كه اگر موجودى از موجودات در يكى از شؤون ذاتيه استقلال داشته باشد، چه در هويّت وجوديه و چه در شؤون آن، از حدود بقعه امكان خارج شود و به وجوب ذاتى مبدّل گردد.
و اين واضح البطلان است. و چون اين لطيفه الهيه در قلب راسخ شد و فؤادْ ذوق آن را چنانچه بايد و شايد كرد، بر او سرّى از اسرار قدر كشف شود و لطيفهاى از حقيقت «امر بين الامرين» منكشف گردد.
پس، آثار و افعال كماليه را به همان نسبت كه به خلق نسبت دهند، به همان نسبت به حق نيز نسبت توان داد، بدون آن كه مجاز در هيچ طرف باشد. و اين در نظر وحدت و كثرت و جمع بين الامرين متحقّق گردد. بلى، كسى كه در كثرت محض واقع است و از وحدت محجوب است، فعل را به خلق نسبت دهد و از حق غافل شود؛ چون ما محجوبان. و كسى كه وحدت در قلبش جلوه كند، از خلق محجوب شود و همه افعال را به حق نسبت دهد. و عارف محقّق جمع بين «وحدت» و «كثرت» كند: در عين حال كه فعل را به حق نسبت مىدهد بىشائبه مجاز، به خلق نسبت دهد بىشائبه مجاز. و آيه شريفه «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»[٦٨١] كه در عين اثباتِ رمىْ نفى آن نموده، و در عين نفى، اثبات فرموده، اشاره به همين مشرب احلاى عرفانى و مسلك دقيق ايمانى است. و اين كه گفتيم افعال و آثار كماليه، و نقايص را خارج نموديم، چون كه نقايص به اعدام برگردد، و آن از تعيّنات وجود است و منسوب به حق نيست مگر بالعرض. و شرح اين مبحث را در اين اوراق نتوان داد.
[٦٨١] -« هنگامى كه تير انداختى تو نينداختى بلكه خدا انداخت».( الأنفال( ٨): ١٧)