موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٧ - در تفسير «
چون ظلمت كه با نور در نشئه نازله مختلط گرديده- دخالتى در معنى موضوعله ندارد؛ پس، اطلاق آن بر موجودى كه صِرف جهت كمال را واجد و از جهات انفعال و نقص مبرّا است، صِرف حقيقت است و حقيقت صِرف. و اين مطلب با اين بيان علاوه بر آنكه با ذوق اهل معرفت نزديك است، با وجدان اهل ظاهر نيز متناسب است.
پس بنابراين، معلوم شد كه مطلق اين نحو اوصاف كمال كه از تنزّل در بعض نشئات متلازم و مختلط با امرى ديگر شدهاند- كه ذات مقدس حق- جلّت عظمته- از آن مبرّا است- اطلاقشان به حق تعالى مَجاز نيست. واللَّه الهادي.
در تفسير «
الْحَمْدُ لِلَّهِ~p class="KalamateKhas٢" style="color:#١FA٣EC;"~»قولُهُ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ»؛ يعنى، جميع انواع ستايشها مختصّ به ذات مقدّس الوهيّت است. بدان اى عزيز كه در تحت اين كلمه شريفه سرّ توحيد خاصّ بلكه اخصّ خواصّ است. و اختصاص همه محامد از جميع حامدان به حق تعالى، به حسب برهان نزد اصحاب حكمت و ائمّه فلسفه عاليه، واضح و آشكار است؛ زيرا كه به برهان پيوسته كه تمام دار تحقّق ظلّ منبسط و فيض مبسوط حضرت حق است، و تمام نِعَم ظاهره و باطنه، از هر مُنعم باشد به حسب ظاهر و در انظار عامّه، از حق تعالى- جلّ و علا- است و احدى از موجودات را شركت در آن نيست، حتى شركت اعدادى نيز نزد اهل فلسفه عاميه است نه فلسفه عاليه؛ پس، چون حمد در مقابل نعمت و انعام و احسان است و منعمى جز حق در دار تحقق نيست، جميع محامد مختص او است. و نيز جمال و جميلى جز جمال او و او نيست، پس مدايح نيز به او رجوع كند.