موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - فصل دوم در بعضى از آداب قلبيه استقبال است
و چون به قلب خود فهماندى بطلان همه دار تحقّق و كمال ذات مقدس را، در توجه قلب به قبله حقيقى و عشق به جمال جميل على الاطلاق و تنفّر از جميع دار تحقّق جز جلوه ذات مقدّس، محتاج به اعمال رويّه نيست، بلكه خود فطرة اللَّه انسان را دعوت جبلّى فطرى به آن مىنمايد و «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»[٢١٠] لسان ذات و قلب و حال انسان شود؛ وإنّي «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»[٢١١] لسان فطرى انسان گردد.
پس اى فقير! بدان كه عالم به وجهه سوائيت زائل و داثر و فانى و باطل است؛ هيچيك از موجودات را از خود چيزى نيست و در ذات خود جمال و بهايى و نور و سنايى نمىباشد، و جمال و بهاء منحصر به ذات حق است. و آن ذات مقدّس چنانچه متفرّد در الوهيت و وجوب وجود است، متفرّد به جمال و بهاء و كمال، بلكه متفرّد به وجود است؛ و در ناصيه ديگران ذلّ عدم ذاتى و بطلان ثبت است.
پس، دل را كه مركز نور فطرة اللَّه است، از جهات متشتّته اباطيل و اعدام و نواقص منصرف كن و به مركز جمال و كمال متوجّه نما؛ و در ضمير صافى خود لسان فطرتت اين باشد كه عارف شيراز مىفرمايد:
| «در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست، كس | هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست، بس»[٢١٢] | |