موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣ - فصل چهارم در بيان طمأنينه است
تأثيرى حاصل آيد و انفعالى رخ دهد تا كمكم حقيقت ذكر و عبادت تشكيل باطن ذات سالك را دهد و قلبش با روح عبادت متّحد گردد. و تا قلب را اطمينان و سكونت و طمأنينه و وقار نبود، اذكار و نسك را در آن تأثيرى نيست و از حدّ ظاهر و ملك بدن به ملكوت و باطن نفس سرايت ننمايد و حظوظ قلبى از حقيقت عبادت ادا نشود؛ و اين خود از مطالب واضحه است كه محتاج به بيان نيست و با اندك تأمّل معلوم شود. و اگر عبادتى چنين باشد كه قلب را از آن بههيچ وجه خبرى نبود و از آن آثارى در باطن پيدا نشود، در عوالم ديگر محفوظ نماند و از نشئه ملك به نشئه ملكوت بالا نرود؛ و ممكن است در وقت شدايد مرض موت و سكرات هولناك موت و اهوال و مصيبات پس از موت خداى نخواسته صورت آن بهكلّى از صفحه قلب محو و نابود شود و انسان با دست خالى در پيشگاه مقدّس حق برود. مثلًا اگر كسى ذكر شريف لا إلهَ إلّااللَّه، مُحمّدٌ رَسولُ اللَّه صلى الله عليه و آله را با سكونت قلب و اطمينان دل بگويد و قلب را به اين ذكر شريف تعليم دهد، كمكم زبان قلب گويا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب شود و اوّل، قلب ذاكر گردد و پس از آن لسان. و اشاره به اين معنا فرموده جناب صادق عليه السلام به حسب روايت مصباح الشريعة، قال: «فَاجْعَلْ قَلْبَكَ قِبْلَةً لِلِسَانِكَ، لا تُحَرِّكْهُ إلّابِإشَارَةِ الْقَلْبِ وَمُوافَقَةِ الْعَقْلِ وَرِضَى الإيمَان»[٣٦].
در اوّل امر كه زبان قلب گويا نشده، سالك راه آخرت بايد آن را تعليم دهد و با طمأنينه و سكونت، ذكر را به آن القا كند؛ همينكه زبان قلب باز شد، قلب، قبله
[٣٦] -« قلب خود را قبله زبانت قرار بده؛ جز با اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان مجنبان».( مصباح الشريعة، ص ٥٥، الباب الرابع و العشرون في الذكر؛ مستدرك الوسائل، ج ٥، ص ٣٩٧،« كتاب الصلاة»،« أبواب الذكر»،« باب النوادر»، حديث ٢)