موسوعة الإمام الخميني 48 (آداب الصلوة( آداب نماز)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٥ - بحث و تحصيل در بيان اشتقاق لفظ «رحمان» و «رحيم»
وجهى است؛ ولى آن نيز ثابت نيست.
بالجمله، ظاهر اين كلام مخدوش است، ولى مقصود اهل تحقيق نيز معلوم نيست اين ظاهر باشد. بلكه ممكن است در بيان اين مطلب چنين گفت كه واضع لغات گرچه در حين وضع، معانى مطلقه مجرّده را در نظر نگرفته است، ولى آنچه كه از الفاظ در ازاء آن وضع شده همان معانى مجرّده مطلقه است. مثلًا، لفظ «نور» را كه مىخواسته وضع كند، آنچه در نظر واضع از انوار مىآمده اگرچه همين انوار حسّيه عَرَضيه بوده- به واسطه آنكه ماوراء اين انوار را نمىفهميده- ولى آنچه را كه لفظ نور در ازاء او واقع شده همان جهت نوريت او بوده نه جهت اختلاط نور با ظلمت؛ كه اگر از او سؤال مىكردند كه اين انوار عَرَضيه محدوده، نور صرف نيستند بلكه نور مختلط به ظلمت و فتور است، آيا لفظ نور در ازاء همان جهت نوريت او است يا در ازاء نوريت و ظلمانيت آن است؟ بالضروره جواب آن بود كه در مقابل همان جهت نوريت است و جهت ظلمت به هيچ وجه دخيل در موضوعله نيست.
چنانچه همه مىدانيم كه واضع كه لفظ «نار» را وضع كرده، در حين وضع جز نارهاى دنيايى در نظر او نبوده و آنچه اسباب انتقال او به اين حقيقت شده همين نارهاى دنيايى بوده و از نار آخرت و «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ^ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»[٥٠٤] غافل بوده- خصوصاً اگر واضع غير معتقد به عالم ديگر بوده- معذلك اين وسيله انتقال، اسباب تقييد در حقيقت نمىشود، بلكه نار در ازاء همان جهت ناريت واقع شده. نه آنكه مىگوييم واضعْ خود تجريد كرده معانى را، تا امر مستغرب بعيدى باشد؛ بلكه مىگوييم الفاظ در مقابل همان جهات معانى
[٥٠٤] -« آتش افروخته خدا، كه بر قلبها زبانه مىكشد».( الهمزة( ١٠٤): ٦- ٧)