مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٢ - مشخصات سرمایه داری
آنها و برقرار شدن نظام کارگر و کارفرما (این را کمونیستها ظالمانه میدانند لااقل در عصر ماشین.) [١]
و. مالکیت به وسیله ربا، به اینکه سرمایه داری به سرمایهدار دیگری قرض ربوی بدهد و دومی به وسیله نظام کارگر و کارفرما تولید کند و سود سرمایهدار را بدهد و اجرت کارگر را، و مابقی از خود او باشد. (ربای انتاجی).
ز. مشروع بودن تشکیل «تراست» و تشکیل «کارتل» و در نتیجه استثمار تولیدکننده و مصرف کننده. از نظر اسلام تشکیل «تراست» قطعاً ممنوع است و تشکیل «کارتل» چون به منظور تضییق مضاربه و بازار سیاه از لحاظ فروشنده است ممنوع است.
ح. لازمه رژیم سرمایه داری این است که امور اقتصادی جامعه دربست در اختیار افراد معینی قرار بگیرد، نه تنها افرادی ثروت داشته باشند و افرادی نداشته باشند، بلکه افرادی قادر باشند اقتصاد اجتماع را به هر شکلی که بخواهند درآورند، یعنی دیکتاتوری اقتصادی باشد، هرچه بخواهند از وسائل تجملی و مخرب و غیره اگر نفع خودشان باشد یا خیال کنند به نفع اجتماع است تولید کنند ولی عامه مردم محکوم آنها باشند؛ سرنوشت اقتصادی اجتماعشان در اختیارشان باشد. اینکه همه افراد جامعه حق دارند که سرنوشت اقتصادی اجتماع خود را در دست بگیرند همان طوری که حق دارند سرنوشت سیاسی اجتماع خود را در دست بگیرند مطلب جداگانهای است از استثمار افراد و از اینکه تولیدات باید به نفع جامعه باشد نه به سود افراد [٢].
[١] از نظر اسلامی این مطلب باید بحث شود که آیا اسلام با تسلط اقتصادی فردی مخالف است یا نه؟
اگر مخالف است این را کبری قرار داده و سؤال میکنیم آیا مالکیت ابزار تولید موجب حتمی و لایتخلف تسلط اقتصادی هست یا نه؟ راه دیگر اینکه آیا مالکیت ابزار تولید و استخدام نیروی کارگر مستلزم ارزش اضافی و استثمار کارگر هست یا نه، و اگر هست آیا اسلام ممکن است ظلم صریحی را بپذیرد؟
[٢] و این است که از نظر اسلام باید مورد مطالعه قرار بگیرد، و الا اسلام با مالکیت فردی یا ارث یا مالکیت به وسیله سرمایه و ابزار تولید، یا استخدام و استیجار طبقه مزدبگیر مخالف نیست (*) و تفاوت را طبیعی میداند، ولی تسلط اقتصادی افراد را تحمل نمیکند. اکنون باید دید لازمه مالکیت ابزار تولید همیشه یا لااقل در عصر ماشین موجب تسلط اقتصادی افراد هست یا نیست؟ البته تسلط اقتصادی از دو نظر محکوم است: یکی از نظر حقوق دموکراسی که معنی ندارد بعضی اختیاردار سرنوشت بعضی دیگر باشند هرچند به نفع آنها کار کنند، دیگر از نظر اینکه عملًا به نفع خود و ضرر دیگران کار خواهند کرد. اسلام با این چند مشخص مخالف است:١. تسلط اقتصادی.
٢. ربا.
٣. تولید غیر مفید.
٤. قطع رابطه ثروت و کار اگر استثمار باشد نه بازیافته (*) اسلام مزد دادن را تجویز میکند ولی این غیر از استخدام نیروی کار برای تولید است که میگویند مستلزم ارزش اضافی است.