مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - روش فقهی
قدما و متأخرین را میشناخت و بعضی را تأیید و نسبت به بعضی انتقاد داشت و آنها را عامل انحراف فقه میدانست.
ثانیاً بر حدیث و رجال حدیث تسلط کامل داشت، طبقات روات و محدّثین را کاملًا میشناخت و خود یک طبقه بندی مخصوصی کرده بود که بیسابقه بود. با یک نگاه به سند حدیث اگر خللی در سند آن حدیث وجود داشت درک میکرد.
ثالثاً بر فقه سایر فرق مسلمین و روش و مسلک آنها تا اندازهای محیط بود. کتب حدیث و رجال حدیث را میشناخت.
معرفت رجال حدیث شیعه و سنّی از یک طرف و اطلاع بر فتاوی و فقه سایر فرق اسلامی از طرف دیگر موجب میشد که گاه اتفاق میافتاد حدیثی طرح میشد و ابتدا یک معنا و مفهوم از آن به نظر میرسید ولی بعد معظم له تشریح میکرد که این شخصی که این سؤال را از امام کرده اهل فلان شهر یا فلان منطقه بوده و در آنجا مردم تابع فتوای فلان فقیه از فقهای عامه بودهاند و فتوای آن فقیه این بوده است، و چون آن شخص در آن محیط بوده و آن فتوا در آن محیط شایع بوده پس ذهن وی مسبوق به چنان سابقهای بوده پس مقصود وی از سؤال این بوده که سؤال کرده و جواب شنیده. وقتی که معظم له این جهات را تشریح میکرد و به اصطلاح روحیه راوی را تحلیل میکرد، میدیدیم که معنی و مفهوم سؤال و جواب عوض میشود و شکل دیگری به خود میگیرد.
و یا کلمهای در حدیث بود که در عرف عام امروز یک معنای معین داشت ولی با اظهارات معظم له معلوم میشد که این کلمه در محیط خاصی که در آن وقت محل پرورش سؤال کننده حدیث بوده معنی دیگری داشته.
با همه تبحری که در اصول فقه داشت کمتر مسائل فقهی را بر مسائل شکی اصولی مبتنی میکرد و هرگز گرد مسائل فرضی نمیرفت. گاه به طعنه میگفت که آقایان طلاب منتظرند که یک «اصل» را گیر بیاورند و دستاویز قرار دهند و به بحث و جدل بپردازند.
با قرآن و تفاسیر آشنایی کامل داشت. قرآن را هرچند بتمامه حافظ نبود اما نیمه حفظ داشت، تاریخ اسلامی را دیده و خوانده و آشنا بود.
در نتیجه همه اینها جوّ و محیطی را که آیات قرآن در آن نازل شده و همچنین جوّ و محیطی را که اخبار و احادیث در آن صدور یافته و محیطهایی که فقه در