مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤ - آیا سرمایه تولید سود می کند؟
وجود عینی مختلف است. یک وقت زیاد کار میکند، یک وقت کم کار میکند، یک وقت هیچ کار نمیکند و اصلًا زیان میبرد، یک وقت هم تلف میشود. از نظر طبیعی قهراً هرکسی که مالک بالفعل سرمایه است، سود و منافع سرمایه هم به او تعلق میگیرد همچنانکه زیان سرمایه هم به او تعلق میگیرد و اگر خطری هم متوجه اصل سرمایه شود، متوجه او میگردد. اما اگر انسان پولش را تبدیل به دَین کرد، یعنی آن را به قرض داد، در این صورت مالک عین، مقترض است و مقرض مالک دین است یعنی مالک یک امر اعتباری و قراردادی. اینکه انسان وقتی میخواهد به مسافرت برود، پولش را به بانک میدهد تا در مقصد از شعبه بانک دریافت کند، یا به شخصی قرض میدهد تا در آنجا از وکیل او تحویل بگیرد، به همین جهت است که پول را از خطر تلف شدن نجات دهد. پول را قرض میدهد. از آن ساعت اگر این پول تلف شد، قرض دهنده آن را پس میگیرد؛ میگوید مال تو بوده که تلف شده مال من نبوده است. آدمی که میخواهد برود به نجف، پولش را به تاجری در اینجا میدهد که سه ماه بعد در آنجا از وکیل او تحویل بگیرد. اگر امروز که قرض داد فردا صندوق این تاجر آتش گرفت و مال التجارهاش از بین رفت، او حق دارد پولش را مطالبه کند و آن تاجر نمیتواند بگوید پولی که تو به من دادی، عین آن تلف شد؛ زیرا آن شخص میگوید آن عین مال من نبود؛ از ساعتی که به تو دادم مال تو شد.
پس طبیعت قرض این است که انسان پول را، سرمایه را، مملوک خودش را از عینیت خارج میکند و به آن ذهنیت و اعتباریت میدهد، وجود اعتباری میدهد.
خاصیت وجود اعتباری یکی این است که تلف و زیان در آن معنی ندارد. دنیا را اگر آب ببرد، آن از بین نمیرود. قصه ملانصرالدین است که دیگ همسایه را قرض گرفت. بعد از مدتی که دیگ را پس داد، یک دیگچهای هم داخل آن گذاشت.
همسایه گفت این چیست؟ گفت دیگ شما زاییده است. خیلی خوشحال شد که عجب همسایه احمقی گیر آوردیم. برای بار دوم دیگی از او قرض گرفت. این دفعه که همسایه آن را طلب کرد، گفت مرده. همسایه گفت دیگ که نمیمیرد. گفت آن که میزاید یک روز هم میمیرد. زاییدن حق است ولی مردن حق نیست؟!.
طبیعت قرض و طبیعت وجود اعتباری دادن مثل یک نوع بیمه کردن است، مثل یک نوع اخته کردن مال است از نظر سود و زیان دادن. هم بیمه عمر میشود، هم اخته میگردد. به همان دلیل که بیمه تکوینی میشود و جلوی مردن و کسر شدنش