مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - آزادی را می شود به زور داد ولی ایمان و آزادگی و آزادیخواهی را، نه
میآوردند، تربیتش عالی میشد؛ یعنی در مسئله پرورش به جای همه چیز فقط شلاق میزدند و میگفتند برای اینکه این آقا در عمرش هرگز دروغ نگوید و از دروغ گفتن بدش بیاید یکصد ضربه شلاق به او بزنید که بعد از شلاق خوردن از دروغ گفتن تنفر داشته باشد.
همچنین است دوست داشتن. آیا میشود کسی را با ضرب شلاق وادار کرد کس دیگری را دوست داشته باشد؟ مهر با زور قابل تحمیل نیست. اینها را میگویند اموری که زورپذیر نیست. اگر تمام نیروهای عالم را جمع کنند و بخواهند محبتی را به زور در دل کسی قرار بدهند یا محبتی را به زور از دل کسی بیرون بکشند ممکن نیست.
ایمان زوربردار نیست
حالا که این مطلب را دانستید عرض میکنم مسئله ایمان، قطع نظر از اینکه آیا از حقوق انسانی است یا نه، خودش به طبع خودش زوربردار نیست. فرضاً ما بخواهیم با زور، ایمان به وجود بیاوریم خود ایمان با زور درست شدنی نیست. ایمان یعنی اعتقاد و گرایش. ایمان یعنی مجذوب شدن به یک فکر و پذیرفتن یک فکر.
مجذوب شدن به یک فکر دو رکن دارد. یک رکنش جنبه علمی مطلب است که فکر و عقل انسان بپذیرد، یک رکن دیگر جنبه احساساتی آن است که دل انسان گرایش داشته باشد، و هیچ کدامش در قلمرو زور نیست، نه جنبه فکریاش و نه جنبه احساساتیاش. فکر تابع منطق است. اگر یک مسئله ریاضی را بخواهند به یک بچهای یاد بدهند باید از راه منطق یاد بدهند تا اعتقاد پیدا کند. با شلاق نمیشود به او یاد داد، یعنی شلاق که بزنند او فکرش قبول نمیکند. جنبه گرایشی و احساساتی و محبتی هم همین جور است.
آزادی را می شود به زور داد ولی ایمان و آزادگی و آزادیخواهی را، نه
بنابراین، این تفاوت میان توحید- ولو توحید را از حقوق انسانها بدانیم- با غیر توحید، مثلًا آزادی، وجود دارد. آزادی را به زور میشود به مردم داد زیرا جلوی متجاوز را به زور میتوان گرفت، طبعاً اینها آزادند. پس ملتی را میشود با زور آزاد کرد چون با زور جلوی متجاوز گرفته میشود. ولی آزادگی و روح