مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨٠ - ارزش وجدان انسان
[از نقص است.] مثل عقربه مغناطیس است؛ وقتی که یک سر آن به یک طرف کشیده میشود قهراً سر دیگر هم به نقطه مقابل کشیده میشود.
ما همین نظریه را [تأیید] میکنیم که فطرت اخلاقی، فطرت زیبایی، فطرت حقیقت جویی، تمام اینها از فطرت خداجویی منشعب میشود، نه اینکه انسان چند فطرت مستقل دارد، بلکه اینها همه مظاهر آن یک فطرت هستند. یعنی اگر انسان دنبال زیبایی میرود، همان جستجوی کمال مطلق او را به این مظهر کشانده. این یک مظهری از مظاهر آن است. اگر دنبال اخلاق میرود، این همان است که میخواهد خودش را به کمال مطلق متشبّه کند. این را به عنوان مظهری از مظاهر او به طور مبهم و ناآگاهانه جستجو میکند. دنبال حقیقت که میرود و دائماً میخواهد علم کشف کند و به واقعیت برسد، باز دنبال او میرود. اینها همه مظاهر او هستند. و این نظریه درست است. در روان شناسی معمولًا هرکدام را جداگانه مطرح میکنند.
- معنای آخری که برای دین گفتید شاید بشود آن را اطلاق کرد به این کلمهای که الآن خیلی مصطلح است، کلمه ایدئولوژی.
استاد: بله، درست است، چون میخواهیم بگوییم یک مجموع دستگاه منظم و مرتب.
- آیا فطرت از نظر ارگانیک جای مخصوصی دارد؟
استاد: نه، فطرت در وجود انسان، روانی و روحی است و مادی نیست، یعنی بعد از اینکه انسان از نظر جنبههای جسمانی [تمام شد پدید میآید.] نظیر حرفی که امروزیها میگویند، منتها اینها این مطلب را در لباس دیگری میگویند؛ میگویند انسان از نظر زیستی به مرحلهای از تکامل رسیده، بعد دیگر از نظر زیستی متوقف شده و هیچ تکاملی پیدا نکرده و تکامل انسان در مسیر اجتماعی افتاده است. منتها مبدأ تکامل را دیگر خود فرد نمیگیرند یعنی مایه تکامل را در فرد [نمیدانند،] میگویند در جامعه است؛ جامعه چنین کرده، یا روح جمعی چنین کرده، که دورکهیم میگوید، یا ابزار تولید چنین کرده، که مارکسیستها میگویند و حرف فوق العاده نامربوطی است. ولی نظریه فطرت میگوید که انسان از نظر مادی و جسمانی تکامل پیدا میکند، به این حد میرسد، بعد ابعاد [١] معنوی در او رشد میکند. آنوقت این کمال اجتماعی و غیراجتماعی انسانی که میگویید، اینها
[١] بُعد یا ابعاد، همین مسئلهای که اینجا طرح کردهاند.