مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣٩ - ارزش وجدان انسان
است. ممکن است که لامذهبی برخلاف هدف و رسالت مذهب که برقراری عدالت است نباشد و احیاناً ممکن است همکار با مذهب باشد.
بنابراین ما دو نوع مذهب داریم: مذهب برخاسته از طبقه مستضعف که در این مذهب از این مفاهیمی که قبلًا گفتیم چیزی وجود ندارد؛ برعکس، مفاهیم حرکت زا و حرکت آفرین در آن وجود دارد. دعوت به جهاد میکند، دعوت به قیام میکند، دعوت به امر به معروف و نهی از منکر میکند، دعوت به مبارزه با ظلم میکند؛ یعنی مذهب پیشرو و حرکت آفرین. [و دیگر، مذهب برخاسته از طبقه استضعافگر.] این مذهب یا از اول اختراع طبقه حاکم است، چنانکه درباره مذهب زردشت این حرف را میزنند. مذهب زردشت از اول و مطابق متن اصلی آن در کنار پادشاهان بوده یعنی اساس این مذهب بر تقدیس ملوکیت و تقدیس و تثبیت وضع طبقاتی جامعه است. ولی همه مذاهب را مثل مذهب زردشت نباید توجیه کرد. مذهب برخاسته از طبقه استضعافگر یا اختراعش در دامن طبقه حاکمه بوده مثل مذهب زردشت، یا اختراعش در دامن این طبقه نبوده، در اصل یک مذهب طبقه محکوم بوده ولی بعد که به دست طبقه حاکم افتاده مسخ شده است.
علی الوردی در کتاب مهزلة العقل البشری اساس حرفهایش را بر همین قضیه گذاشته که مذهبی که انبیا آوردند غیر از مذهبی است که به دست خلفا و امثال خلفا افتاده، این ماهیتی دارد درست ضد آن ماهیتی که مذهب اوّلی داشته است.
٤. نظریه قرآن
نظریه دیگر در مورد مذهب همین نظریهای است که ما فکر میکنیم که قرآن در مورد مذهب به عنوان یک پدیده تاریخی دارد. البته از نظر ما پیدایش خود مذهب و پیدایش گرایشهای مذهبی دو مسئله است. درباره پیدایش خود مذهب، ما که معتقد به وحی الهی هستیم و وحی را کاملترین اقسام هدایت و مِن جانب اللَّه میدانیم معتقدیم همین طوری که اصل هدایت در همه ذرات وجود سریان دارد و هر موجودی در حد خودش از یک نوع هدایتی برخوردار است، عالیترین اقسام هدایتی که برای انسان از افق غیب سرچشمه گرفته این راهنمایی است که به نام «دین» بر فردی از افراد انسان وحی شده است. خود مذهب اعم از آنکه [خاستگاه] طبقاتی برایش قائل باشیم یا قائل نباشیم اصلًا خاستگاه اجتماعی ندارد. نه نظریه دورکهیم را قبول میکنیم نه نظریه مارکسیسم نه نظریه دیگران. اصلًا سرچشمه و خاستگاه ماورائی دارد. و اما درباره پیدایش گرایشهای مذهبی قائل به نظریه فطرت هستیم و قرآن قائل به نظریه فطرت است.
گفتهایم که نظریه فطرت این است که ابعاد انسانی وجود انسان (گرایش به دانش، گرایش به ارزشهای اخلاقی، گرایش به ارزشهای معنوی، گرایش به زیباییهای ظاهری و معنوی، گرایش به