مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣٣ - ارزش وجدان انسان
میگوید] ما که دیگر کرّیم، ما دیگر به حدّ کرّیت رسیدهایم، در ما دیگر این حرفها اثر ندارد (که این حرفها خیلی هم گفته میشود) مثل آنهایی که میگویند ما دیگر واصل شدیم، همین کافی است. در صورتی که مثل ما و شما اگر روزی هزار بار هم چنین فکری بکنیم سقوط نمیکنیم چون ما پایینیم. او که رفته بالای قله کوه، یک ذره پایش را این طرف بگذارد یک چنین سقوطی میکند، ولی ما که پایین هستیم [این خطر ما را تهدید نمیکند.] بالا نیستیم ولی خطر چنین سقوطی هم نداریم.
قرآن مسئله بلعم باعور را نه به عنوان یک روحانی که وابسته بوده، دینش هم دین فریب بوده و بعد چنین و چنان کرده، بلکه به عنوان یک روحانی واقعی و یک دین و مذهب واقعی و یک کسی که رسیده به حدی که اتَیناهُ ایاتِنا [مطرح میکند که] یکمرتبه در اثر یک گناه فَانْسَلَخَ مِنْها هرچه داشت همه را رها کرد، از همه اینها منسلخ شد. فَاتْبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ [١].
این کجا با آن حرف زر و زور و تزویر جور درمیآید؟ یعنی بلعم باعور در قرآن سمبل یک چنین فکری نیست. البته همیشه در دنیا چنین افرادی بودهاند- و در هر طبقهای هست- اما قرآن این را به عنوان سمبل چنین طبقهای ذکر نکرده، به عنوان سمبل یک امر دیگر ذکر کرده. اتفاقاً این موضوع هم در آیات ما هست که بعد به آن میرسیم.
- یعنی شما میخواهید بفرمایید که افراد به میزانی که اوج میگیرند درجه آسیب پذیریشان بیشتر است.
استاد: خطرشان بیشتر است، [یعنی اگر سقوط کنند خطری که متوجه آنهاست بیشتر است.]
- آنوقت نقش ایمان در اینجا چه میشود؟
استاد: نقش ایمان بالا بردن است. مثل این است که میگوییم انسان با هواپیما دوازده پا بالا میرود ولی اگر بیفتد تکه بزرگ او گوشش است، بعد بگویید پس نقش هواپیما چه میشود؟ نقش هواپیما این است که دوازده پا بالا میبرد و در هر ساعتی هم هزار کیلومتر حرکت میکند، ولی همین وسیله که چنین است یک وقتی هم اگر سقوط کند همان است.
[١] اعراف/ ١٧٥.