مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١٩ - ارزش وجدان انسان
فرعون هم داشت پرورش پیدا میکرد) و همین موسی بیاید ایمانی را عرضه بدارد و همین مستضعفین به ایمان موسی گرایش پیدا کنند و بعد افرادی مؤمن و عامل به عمل صالح بشوند، آنوقت ما به خاطر ایمان و عمل صالحشان بر این مستضعفین منت نهیم و اینها را پیشوایان و وارثان زمین قرار بدهیم و به فرعون و وزیرش هامان نشان بدهیم آن چیزی را که از آن میترسیدند (روز به روز بیشتر اینها را ذلیل میکردند که یک وقت بر آنها مسلط نشوند؛ همان چیزی که از آن میترسیدند بر آنها واقع بشود).
حال به چه دلیل میگوییم جمله «وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا» [١] نمیخواهد یک اصل کلی و جمیع مستضعفین جهان را بیان کند بلکه میخواهد آن مستضعفین را بیان کند؟ یکی به دلیل «وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ» [٢] چون فرعون و هامان دو شخص بودند. وقتی که اینها دو شخص هستند پس منظور از «الَّذینَ اسْتُضْعِفوا» هم همان گروه خاصی است که آن فرعون و هامان را داشتند.
دلیل دیگر را بعد از بیان نظریه سوم عرض میکنم.
نظریه سوم این است که علمای اصول میگویند تعارض در جایی است که دو دلیل [موجود است،] اگر بخواهیم هردو را در آنِ واحد بگیریم، در عمل تعارض به دست بیاید. مثلًا اگر [شارع] یک جا به ما گفت در وقتی که روزهات را خوردی باید بندهای را آزاد کنی، و در جای دیگر گفت که بنده کافر آزاد نکن، اینجا ما باید یکی از این دوتا را بگیریم، هردو در آن واحد نمیتواند [عمل شود.] آنجا میگوید هر بندهای شد، چه مؤمن چه کافر، آزاد کن. اینجا میگوید کافر را آزاد نکن.
این دوتا با همدیگر تعارض دارد. اما جایی که تعارض ندارد. مثلًا یک جا به ما گفته بندهای آزاد کن، یک جا گفته بنده مؤمن آزاد کن. هردو مثبتاند نه یکی مثبت یکی نافی. میگوییم اینجا دو حکم است؛ این اصلًا دستور دیگری است غیر از آن دستور. آن دستور مطلق است، این دستور مقید. خصوصاً آنجا که عام و خاص من وجه باشند. اینجا از آن قبیل است.
چه عیبی دارد ما بگوییم اصلًا خدا دو سنت دارد و قرآن خواسته دو سنت را بیان کند: یک سنت این است که خدا ارادهاش تعلق گرفته است بر پیروزی ایمان و تقوا و صلاح و پیروزی اهل ایمان و تقوا و صلاح، خواه از مستضعفین باشند و خواه نباشند. سنت دیگر الهی بر پیروزی مستضعفین است خواه مؤمن باشند و خواه نباشند. مثل دو عام من وجه میشوند. اگر گروهی، هم مستضعف باشند و هم مؤمن، مصداق دو سنتاند. اگر گروهی مؤمن باشند مستضعف نباشند مصداق آن سنتاند. اگر گروهی مستضعف باشند ولی مؤمن نباشند مصداق این سنتاند. به این بیان
[١] قصص/ ٤ و ٥.[٢] قصص/ ٦.