مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣١ - ارزش وجدان انسان
- یک مسئله هم فرمودید در مورد فطرت گرایی انسان که انسان همیشه فطرت گراست و اگر رو به باطل میکند به خاطر خطای در تشخیص مصداق است.
استاد: گفتیم یا احیاناً در افراد استثنایی به یک حالت مسخ شدهای در میآید.
- من میخواهم بگویم که اگر اینطور باشد آیا این امر نفی اختیار نمیکند؟ یعنی آدمی که رو به ظلم میکند تشخیص میدهد که ظلم است یعنی اینجور نیست که واقعاً این ظلم را حقیقت یا عدل بداند و اشتباهاً به سمتش برود.
استاد: آنچه ما عرض کردیم نه مقصود این است که هیچ وقت انسان علیه فطرت خودش آگاهانه قیام نمیکند، بلکه مقصود این است که حکم فطرت در انسان باطل نمیشود. مقصود از «باطل نمیشود» این است که در همان ظالم هم باز فطرتش الآن به او میگوید ظلم نکن. حرف ما این است که اینطور نیست که فطرت باطل میشود و یک جانبه رأی صادر میکند. نمیخواهیم بگوییم آن که ظلم میکند باز [کارش] خطای در تطبیق است. مقصود این است که انسان خیال میکند که در بعضی افراد فطرت انسانی وجود دارد، در بعضی افراد دیگر اصلًا وجود ندارد و بکلی از بین رفته است. جواب این است که فطرت در همان موارد هم ضایع نشده و در بسیاری از موارد- نه کل موارد- خود آن فطرت هم خطای در تطبیق است؛ یعنی گاهی انسان با اینکه دنبال باطل میرود دنبال فطرتش میرود ولی اشتباه کرده، مثل دنبال ادیان باطله رفتن. شما میبینید که اکثریت مردم واقعاً با یک گرایش طبیعی دنبال یک دین و مذهب را گرفتهاند، حتی [فردی] دنبال بت پرستی را گرفته است. این [نظریه] میخواهد بگوید که این هم باز همان فطرتش است، منتها فطرت که این فرد را دنبال حقیقت میدواند، او خیال میکند که حقیقت همین است. این را فقط از این جهت عرض کردیم که اگر انسان میبیند که اکثریت مردم یا از نظر عقاید یا از نظر اخلاق یا از نظر رفتار برخلاف فطرت عمل میکنند، این را نباید دلیل بگیرد که حکم فطرت باطل شده. گاهی حکم فطرت هست و انسان حرف شنوی نمیکند؛ یعنی وجدانش یک جور حکم میکند، عملًا برخلاف وجدانش [رفتار میکند.] و گاهی دنبال فطرت میرود ولی به اشتباه، مثل همانهایی که دنبال ادیان باطله میروند. مقصود ما فقط این مقدار بود و اگر بیان من هم نارسا بود مقصود من این بود.
- اگر تفسیر انّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ انْثی اینطور بیان بشود که چون ما شما را از یک جد