مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٨ - ارزش وجدان انسان
اینها عامل بقای جامعه، و حتماً این عامل بقا بر عامل فنا برتری داشته و الّا جامعه باقی نمیماند.
سوسیالیسم، یک امر اختیاری
مطلب دیگری که اینجا لازم است گفته شود این است: آیا روی فرضیه ما درباره سوسیالیسم، سوسیالیسم یک امر اختیاری برای بشر میشود؟ بله، میتواند امر اختیاری باشد؛ چون سوسیالیسم به عدالت و وحدت برگشت. این عدالت و وحدت با مقیاسی- البته با همان عرض عریض و همان نوسانی که عرض کردیم- در هر جامعهای امکان به وجود آوردنش هست، اختصاص به یک جامعه معین ندارد. چیزی که هست عدالت را سه گونه تفسیر میکنند که ما در عدل الهی ذکر کردهایم: گاهی میگویند عدالت یعنی مساوات کامل میان افراد، همان اصل «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج» که در کمونیسم میگویند نه در سوسیالیسم، و آن اینکه همه اجباراً برابر باشند: همه یک جور و در یک حد لباس بپوشند، همه یک جور غذا بخورند، همه از یک نوع مسکن استفاده کنند، همه از یک نوع مرکب استفاده کنند و همه از تمام مواهب زندگی یک جور استفاده کنند، همه هم کار بکنند. البته شک ندارد که اگر این [مساوات] به صورت یک امر اختیاری باشد یعنی درجه تکامل اخلاقی و روحی انسانها به این حد برسد که خودشان انتخاب کنند، این جامعه ایده آل است. ولی اگر ما بخواهیم افراد را مجبور به این کار بکنیم نوعی ظلم و بیعدالتی است، چرا؟ برای اینکه یک فرد بیشتر میتواند کار بکند و یک فرد کمتر. اگر آن که بیشتر کار میکند خودش نخواهد مازاد کار خود را به دیگری بدهد، ما به زور از او بگیریم به دیگری بدهیم، این خودش نوعی ظلم است. این است که اگر بعضی گفتهاند ظلم بالسویه عدل است، ظلم بالسویه نمیتواند عدل باشد؛ ظلم بالسویه مساوات هست اما عدل نیست؛ یعنی بهطور [اجباری] همه را برابر کردن.
داستانی را در یکی از کتابها خواندم که گویا از داستانهای یونانی قدیم است که یک آدم قُلدر جبّاری در یک کوهستانی زندگی میکرد. مهمانخانهای داشت و هرکسی که از آنجا عبور میکرد مجبور بود به مهمانخانه او بیاید و پذیرایی شود. خیلی هم او را پذیرایی میکرد. بعد موقع خواب که میشد، یک تختخوابی برای مهمانها تهیه کرده بود، او باید میرفت روی همان تختخواب میخوابید و باید قدش برابر این تختخواب باشد. حالا اگر بخت با او یار بود و قدش برابر این تختخواب بود و وقتی میخوابید سرش برابر یک طرف و پایش برابر طرف دیگر بود راحت میخوابید. اما وای به حال کسی که قدش کوتاهتر یا بلندتر بود. اگر کوتاهتر بود دستور میداد نوکرها و غلامهایش او را آنقدر از طرف پا کش بدهند تا برابر بشود. و اگر بلندتر بود یا از پایش میبُرید یا سرش را از تنش جدا میکرد برای اینکه باید برابر این دربیاید. خوب این، مساوات