مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٥ - ارزش وجدان انسان
را داشتند، مخصوصاً در بسیاری از دورهها. از دوره متوکل به بعد هیچ وقت خلافت عباسی قدرت اینکه بتواند حاکمی را در قلمرو خودش مجبور به تبعیت کند نداشته، ولی در عین حال همه اینها از او پیروی میکردند، یعنی کم کم خلافت به صورت یک امر مقدس یعنی یک امر شرعی درآمد. تنها در زمان صفویه است [که چنین نیست،] به این علت که صفویه شیعه بودند و خلافت را به رسمیت نمیشناختند. [در این زمان،] ایران اصلًا این فکر از سرش بیرون آمد، در صورتی که دوره دوره عثمانی بود؛ حتی با خلفای عثمانی هم جنگید؛ و الّا خلفای عباسی، بعد هم خلفای عثمانی و در دوره فاطمیین هم خلفای فاطمی در منطقه مصر و در دوره خلفای اندلس هم خلفای اموی در آنجا، یک حکومت مقدس داشتند، یعنی فردی که در ایران حکومت میکرد همیشه یک دغدغه فکری داشت که این حکومت من شرعی باشد و خلاف شرع نباشد، بنابراین اجازه از حاکم شرعی داشته باشم. عین آنچه که شیعه امروز راجع به حاکم شرعی و مجتهد فکر میکند اینها راجع به خلافت فکر میکردند. تنها یعقوب لیث صفّار است که در تاریخش نوشتهاند که این مطلب را اصلًا قبول نداشت.