مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٢ - ارزش وجدان انسان
[شیء] را مانند چشم خودم یا دست خودم اعتبار و فرض میکنم. اصلًا معنی مالکیت این است.
وقتی شما میگویید این مال من است یعنی همان رابطهای که میان خودتان و اجزاء و ابعاد تکوینی وجودتان دارید- که یک رابطه واقعی است- آن را مجازاً به این شیء تعمیم میدهید. اصلًا اعتبار یعنی یک حقیقت را از جای خود برداشتن و به مورد یک امر مجازی بردن برای ترتیب دادن یک سلسله آثار. نظیر این است که شما در عالم شعر و خیال یک انسانی را میگویید شیر است، یعنی حد شیر را به او میدهید. اینجا هم حد یک امری را که مملوک واقعی شماست (یعنی عضو بدنتان) به یک شیئی که مملوک واقعی شما نیست میدهید، یعنی این را به منزله آن اعتبار میکنید.
می گویند این کار غریزه بشر است. یعنی چه؟ یعنی بشر با هرچیزی که مصادف میشود که آن را برای حیات خودش مفید میداند، اعتبار مالکیت آن را برای خود میکند، برای چه؟ نتیجه عملیاش چیست؟ نتیجه عملیاش این است که عملًا هم آن را به خود اختصاص بدهد. تا اینجایش یک امر مجازی است. امر مجازی تا حدی که در مرحله اعتبار عالم ذهن است با عالم عین ارتباط ندارد. ولی این را که در عالم ذهن اعتبار میکند برای این است که در عالم عین میخواهد به سراغش برود. یعنی چه؟ یعنی ترتیب اثر مملوک واقعی را به خودش میدهد.
همین طوری که دست مال خودش است و دیگری حق تصرف در آن ندارد و خودش اختصاصاً حق تصرف را دارد، بعد درباره این هم میگوید فقط من حق تصرف دارم نه دیگری. این است که عملًا به خودش اختصاص میدهد؛ یعنی یک امر اعتباری و مجازی مقدمه است برای یک امر عملی و یک امر عینی و حقیقی.
میراث خواهی ظلّ السلطان
میگویند ظلّ السلطان- که میدانید خیلی به کارهای دیکتاتورمآبانه و اموال مردم را به هر شکل تصاحب کردن معروف است- شنید یکی از آن خوانین بختیاری که خیلی هم ثروتمند بوده مُرده است. میخواست به این وسیله خلاصه یک نیزه قرصی بزند. خودش بلند شد به عنوان تعزیه با دم و دستگاه رفت. تا رسید، اظهار تأسف کرد که ایشان پدر ما بودند، چنین بودند. خودش هم شال عزایی به گردنش انداخت و ایستاد از مردم پذیرایی کردن. سیاه پوشید و مثل پسرهای دیگر آمد ایستاد. گفت: اصلًا ایشان پدر ما بودند، حق پدری به گردن ما دارند. این چند روزی که آنجا تعزیه بود، بر عدد پسرها یک پسر هم افزوده شده بود که آقای ظل السلطان بود! تعزیه که برچیده شد گفت: بیاییم مال بابا را قسمت کنیم، من سهم خودم را بردارم (خنده استاد). اول قضیه شکل مجازی داشت (البته آن یک امر زوری بود) گفت: او پدر ما بود و ما هم پسرش هستیم. او واقعاً که پسرش نبود؛ مجازاً، اعتباراً پسرش شد. چند روز که در عالم اعتبار پسر او شد، بعد در عالم عین آمد