مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - ارزش وجدان انسان
در مقابل طبیعت قرار گرفته (طبیعت بیجان و طبیعت جاندار) دیده اصلًا برایش زندگی انفرادی امکان ندارد، از بین میرود، اضطراراً زندگی اجتماعی را انتخاب کرده است. آن صورت اول این است که اضطراری نبود ولی سود بیشتر را در این دید. در آن صورت فکر میکرد منفرد سود کمتری دارد، اینجور سود بیشتر. ولی یک وقت هست که اضطرار است، مثل بسیاری از وحدتهای اضطراری که در میان انسانها پیدا میشود. گاهی نیاز و ضرورت، افراد را به یکدیگر نزدیک میکند. «بیا سوته دلان گرد هم آییم». آن امر مشترک به این شکل اینها را مجبور میکند که گرد یکدیگر بیایند.
این، دو تعبیر و دو نوع توجیه است برای اینکه زندگی انسان به هیچ نحو طبیعی نیست. میشود گفت که نظریه آقای طباطبایی در تفسیر المیزان هرجا که بحث میکنند تقریباً چنین چیزی است.
گاهی تصریح هم میکنند که انسان مدنی بالطبع نیست، بالتطبع است. گاهی هم میگویند انسان مدنی بالطبع است، ولی به این معنا که مدنی بالفطره است اما آن فطرت را همان فطرت عقلانی انسان میگیرند؛ یعنی میخواهند بگویند انسان به حسب طبع اوّلی خودش استخدامگر و منفعت جوست ولی به حکم اینکه همه انسانها اینچنین هستند، بعد انسان تشخیص میدهد که اگر بخواهد منفعتش تأمین بشود جز با اینکه به اجتماع تن بدهد [امکان ندارد.] فطرتش حکم میکند که باید به اجتماع تن بدهد، پس به طبع ثانوی به اجتماع تن میدهد.
این، دو نوع نظریه در زمینه اینکه انسان مدنی بالطبع نیست. و اما آنهایی که میگویند انسان مدنی بالطبع است، این را به شکلهای مختلفی بیان میکنند. یک شکل آن که از همه افراطیتر است و حتی باید گفت صد درصد غیر علمی و احمقانه است، همین است که اینها (مارکسیستها) میگویند و آن این است که انسان به حکم یک خاصیت فیزیکی زندگی اجتماعی دارد؛ به حکم یک نوع جذب و انجذابی از نوع جذب و انجذابهایی که با قوانین فیزیکی قابل توجیه است، مثل جذب و انجذابهای مغناطیسی یا جذب و انجذابی که طبق قانون جاذبه نیوتن صورت میگیرد.
این مسلّم از نظر علمی قابل توجیه نیست که انسانها (و در واقع اجسام انسان، چون قانون فیزیکی فقط به اجسام مربوط میشود و از حوزه جسم بیرون نیست) تحت تأثیر یک قانون فیزیکی به سوی یکدیگر کشیده میشوند. این فقط اجسام انسان است که انسانها را به سوی یکدیگر میکشد!
نظریه دیگر این است که انسان مدنی بالطبع است نه به حکم طبیعت فیزیکی، بلکه به حکم طبیعت زیستی و حیاتی. طبیعت حیاتی که مربوط به قلمرو جاندارها میشود و قانونش هم یک قانون بیولوژیکی است غیر از قوانین فیزیکی است، چیز دیگری است و بسیاری از آنها اصلًا رمزش کشف نشده است. ما گاهی آنها را تحت عنوان «غریزه» بیان میکنیم. واقعیت غریزه را هنوز علم نتوانسته به دست بیاورد که چیست. غریزه یعنی یک کشش درونی که از آثار نیروی