مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٢ - ارزش وجدان انسان
استاد: آن، حرف دیگری است. شما میخواهید بگویید که طبق منطق اینها اصلًا سوسیالیسم تخیلی نباید مطرح بشود، نباید افلاطون این سوسیالیسم را مطرح بکند، خصوصاً که خودش از طبقه اشراف بوده. حتی مطرح کردنش برخلاف این اصول است. آن حرف درستی است. ولی به هرحال مطرح شده، اما تحقق پیدا نکرده. آنچه اینها در اینجا میگویند این است که تحقق یافتن سوسیالیسم و به مرحله عمل درآمدنش فرع بر این است که ابزار تولید به این مرحله خاص از تکامل رسیده باشد.
- بعد از آنکه همه روابط را ناشی از روابط تولیدی میداند که با تغییر روابط تولیدی همه روبناها از قبیل روابط سیاسی، دولت، مذهب و حقوق تغییر میکند ...
- ... روابط ناسازگار به جهت عوض شدن ابزار تولید عوض میشود ولی علوم که اینطور نیستند، در اثر تکامل ابزار تولید علوم تکامل پیدا میکنند اما بعضی از روابط دیگر هستند که دگرگون میشوند یعنی واژگونه میشوند. شما مدرکی دارید که اینها گفتهاند که اگر یک دوره عوض بشود و ابزار تولید عوض بشود علوم هم واژگون میشود، علوم و حقایق علمی به طور کلی عوض میشود؟
استاد: باید اینجور باشد. شما وقتی که کلمه زیربنا و روبنا را آوردید اصلًا آیا امکان دارد که زیربنا تغییر کند، متحول بشود و روبنا ثابت بماند؟
- مثل یک ساختمان که پایهها خراب شود و طبقات باقی بماند (خنده حضار).
استاد: حرف ایشان حرف خوبی است و امثال راسل این ایراد را به اینها گرفتهاند و ایرادشان درست هم هست. ریشه این مطلب این است: برخی مسائل برای انسان جنبه فرضیه دارد: یک فرضیههایی انسان در بعضی زمینهها دارد یعنی مستند به یک منطق نیست، مثل عرفیاتی که مردم دارند، یک سنتی را میپذیرند: فلان چیز اینجور باشد خوب است آن جور باشد خوب نیست، آدابی که در میان مردم وجود دارد، و حتی فرضیههای فلسفی که درباره جهان و خلقت و امثال اینها دارند. اینها هیچ مبنا و ریشه منطقی ندارد. در واقع میشود گفت که انعکاس یک سلسله آرزوها در انسان است که به این صورت درآمده. در اینجور موارد هیچ مانعی ندارد که انسان بگوید اینها بنا بر یک سلسله مصالح- که همه ناشی از وضع روابط تولیدی است- به وجود میآیند، خود آن مصالح که