مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٩ - ارزش وجدان انسان
بگوییم جامعه بشری، این جاندار یک فرهنگ زنده است، یک سلول فرهنگی به وجود آمد و رشد کرد تا به اینجا رسید، یا یک سلولی که ماهیت اقتصادی دارد؟ این مکتب میگوید این سلول، این واقعیت ماهیت اقتصادی دارد و هرچه غیر اقتصاد هست آثار و جَلَوات و توابع و طفیلیهای اقتصاد است؛ نظیر آن حرفی که حکما در باب جوهر و عرض میگویند که هر عرضی قائم به جوهر است و هر جوهری دارای یک سلسله اعراض است. پس این کتاب که ما داریم جوهری است دارای یک سلسله اعراض. جوهر اصل است و اعراض فرع و طفیلی. اعراض هر جوهری در واقع جلوهها و تجلیات آن جوهر است. البته وجود عرض غیر از وجود جوهر است ولی وجود عرض وجود تَبَعی و وجود تطفّلی است و به اصطلاح حکما وجود ناعت است.
درباره ماهیت جامعه بشری قهراً چنین مسئلهای مطرح است. ماهیت جامعه، ماهیت اصلی و ذاتی و ماهیت جوهری این حقیقت چیست؟ از نظر مکتب مارکس اقتصاد است؛ امور دیگر هست، همه چیز دیگر در آن هست، علم هست، ذوق هست، هنر هست، اخلاق هست، دین هست، قضاوت هست، قانون هست، همه اینها هست ولی همه اینها به منزله اعراض این جوهرند، تابع و طفیلی این جوهرند. آن اصل است. اگر فرض کنیم که آن ثابت است [بقیه نیز ثابت خواهند بود؛] چنانکه حکما میگویند اگر جوهر ثابت باشد عرضش هم ثابت است، اگر جوهر متغیر باشد عرضش هم متغیر است، یعنی عرض در ثبات و تغیر تابع جوهر است؛ و قهراً هر جامعه شناسی هر جور [در این مسئله] نظر بدهد چیزی را ناچار جوهر میداند. از نظر مارکس جوهر و ماهیت اصلی سرگذشت جامعه بشری همان اقتصاد است و امور دیگر هرچه هست آثار و عوارض و توابع و طفیلیهای اقتصادند. آن که ماهیت این حقیقت و جوهر آن را تشکیل میدهد اقتصاد است.
این، معنای برداشت اقتصادی [از] تاریخ یا بررسی اقتصادی تاریخ است. گفتیم [مادیگرایی تاریخی] در عین حال برداشتی تاریخی از اقتصاد است. معنایش این است که خود اقتصاد وجود تاریخی دارد. تاریخ، وجود اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی. اقتصاد وجود تاریخی دارد یعنی چه؟ یک شیء اگر ساکن باشد یک وجود ثابت و منجمد دارد که در همه زمانها یکسان است، ولی اگر متغیر باشد سرگذشت دارد. سرگذشت داشتن این است که وضعش در زمان پیش با وضعش در زمان بعد متفاوت است. چیزی اگر به یک حال یکنواخت بماند تاریخ و سرگذشت ندارد چون حالتش یکنواخت است، ولی اگر حالتش یکنواخت نباشد، در طول زمان حالات مختلف پی در پی پیدا کند و بلکه اصلًا خودش به یک معنا یک نوع حرکت ذاتی داشته باشد و همان ماهیت خودش عوض شود یعنی از نوعی به نوع دیگر تغییر کند، مثل حرکت جوهری که فلاسفه قائل هستند، این وجود را ما میگوییم «وجود تاریخی». پس در این مکتب، تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی. (نمیگوییم ماهیت تاریخی، که اگر آن را هم بگوییم غلط