مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨ - ارزش وجدان انسان
حالا «مکانیسم جدل» را بخوانید. این مکانیسم جدل در واقع همان اصول دیالکتیک است.
- در دو بخش بحث میکند، یکی در اندیشه و دوم در عمل. در اندیشه، همان قضیه معروف تز و آنتی تز و سنتز، یا تصدیق و نفی و نفی در نفی و یا برنهاده و برابر نهاده و هم نهاده، که هر شیئی به عنوان تز یا برنهاده در درون خودش نفی خودش را ایجاد میکند، میشود آنتی تز یا برابرنهاده و بعد سنتزی ایجاد میشود که این سنتز امتیازش در این است که در یک سطحی بالاتر در عین اینکه تصدیق (تز) و نفی (آنتی تز) را در بر میگیرد در یک سطح بالاتری مطرح میشود. میگوید:
«مزیت سنتز در به عهده گرفتن، «آفهیبن» [١] و فراتر رفتن است ضمن حفظ آنچه مورد تأیید تز و آنچه مورد انکار آنتی تز بود.» بعد در این مورد مثالهایی میزند. از جمله میگوید: «مانند نوجوانی که از راه مخالفت با والدین به تأیید شخصیت خود میپردازد».
«برای پاسخ به این سؤالات کافی است دو مضمون اصلی اندیشه هگل را به عقد یکدیگر در آورد، از یک سو موضوع «سه دوره» تحول حیات (تولد، رشد، نزول) و از سوی دیگر موضوع ارتقاء مقام بشریت به صورتی که گور هر نهاد همانا گهواره نهاد برتری است. آنگاه به نظر خواهد آمد که هر هستی، هر فکر و هر نهاد، حرکتی را در سه مرحله مطابق قاعده «سه پایه» معروف: «بر نهاده، برابرنهاده، هم نهاده» دنبال میکند یا به عبارت دقیقتر: تصدیق، نفی، نفی در نفی.»
در پاورقی میگوید:
«یادآور میشویم که کشف این «سه گانگی» که افتخارش را به هگل میدهند بهطور کلی نسبی است. مکتب نوافلاطونی و به طریقی دیگر علوم دینی مسیحیت با اسرار تثلیث خود قبلًا این سه گانگی را استعمال کرده بودند. ضمناً هگل همچون اغلب فیلسوفهای آلمانی شناسایی بسیار خوبی از علوم دینی داشت. وی حتی سعی کرد دین مسیحی را در سیستم فلسفی خود بگنجاند طوری که مسیح را مظهر آشتی دوباره اضداد یعنی خدا و بشریت سازد. از سوی دیگر اصل آنتی تز را اساساً فیخته با طرح مخالفت «من» و «نه من» تحویل داده بود. بهترین نمونه از جدل هگلی
[١]. ]در پاورقی آمده است: در واقع هگل با تکیه بر مفهوم دوگانه «آفهیبن» که به معنای حفظ کردن و در عین حال برداشتن است نظریه پیش افتادگی جدلی را ارائه میدهد.]