مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢ - ارزش وجدان انسان
تکامل زیستی.
چون بحث در تکامل تاریخی است، در این بحثی که تحت عنوان «افق رو به گسترش» باز کرده در واقع میخواهد بهطور مبهم جهت تکامل تاریخی بشر نسبت به آینده را نشان بدهد. در بحث پیش بحث راجع به گذشته بود که آیا پیشرفت کردهایم یا نکردهایم؟ بعضی گفتند نه، بعضی گفتند آری. حال نسبت به آینده بحث میکند. بحث گذشته درباره گذشته بود که آیا انسان نسبت به گذشته از نظر تاریخی متکامل شده یا نه؟ این بحث راجع به آینده است که چه در گذشته متکامل شده باشد و چه نشده باشد آیا در آینده متکامل خواهد شد یا نه؟ اگر یادتان باشد قبلًا گفتیم که ما باید ببینیم با چه معیاری میگوییم «پیشرفت». ممکن است معیار، قدرت باشد؛ یعنی انسان در آینده قدرتش بر آنچه که اکنون دارد افزایش پیدا خواهد کرد. مقصود از قدرت، میزان تسلط انسان بر طبیعت است که در این جهت علوم طبیعی و ریاضی به او کمک میکند و هرچه بیشتر او را بر طبیعت مسلط میکند، و این قدرت مربوط به رابطه انسان با طبیعت میشود که این رابطه در جهت قدرت تکامل پیدا میکند. رابطه انسان با طبیعت در جهت قدرت انسان و تسلط او بر طبیعت و در جهت آگاهی او از طبیعت تکامل یافته است و پیش بینی میشود که در آینده نیز تکامل یابد. این یک مسئله که نویسنده در اینجا به این جهت هیچ توجهی نکرده است.
مسئله دیگر «آزادی» است؛ یعنی جهت دیگر تکامل (ما میخواهیم جهت تکامل را نشان بدهیم، میخواهیم جهت یابی کنیم) آزادی است، بدین معنی که انسان در آینده به سوی آزادی بیشتری خواهد شتافت، و آزادی هم در دو قسمت خلاصه میشود (بلکه گفتیم در سه جهت خلاصه میشود): یکی آزادی انسان از اسارت طبیعت. مثلًا ما محکوم زمین هستیم و به یک معنا در زندان زمین محبوس هستیم. چون از اول عمر در این زندان بودهایم و مطمئنیم که تا آخر عمر هم از این زندان خارج نمیشویم احساس دلتنگی نمیکنیم ولی هر روزی که درب کرات دیگر به روی انسان باز بشود، آن انسانی که مجبور باشد همیشه در روی زمین باشد مثل یک انسانی است که او را ممنوع الخروج از کشور کرده باشند، و این میشود نوعی اسارت در مقابل طبیعت.
همچنین است اسارت در مقابل بیماریهایی که غیرقابل علاج است از قبیل سرطان یا بعضی بیماریهای قلبی که انسان ذلیل و زبون آن بیماریهاست و بالاخره خود مرگ که دیگر بالاترین اسارتهاست.
پس یکی اینکه بگوییم بشر در جهت آزادی از محکومیت طبیعت پیش خواهد رفت. دیگر مسئله آزادی از حکومت خود بر خود یعنی [آزادی از] هواهای نفسانی خود است. انسان از آن جهت که انسان است اسیر خودش است از آن جهت که یک حیوان است. انسانیت انسان اسیر حیوانیت اوست. یا اگر به تعبیر دینی و مذهبی بخواهیم بگوییم، ملکوت انسان، جنبه عِلوی انسان