مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١ - ارزش وجدان انسان
انسانی و در روابط اجتماعی نیز همینطور است؟ مثلًا اگر عدالت و ظلم را یکی از معیارها قرار دهیم آیا مجموعاً مظالم بشر بر بشر کاهش یافته یا فزونی گرفته است؟ اینجاست که به ضرس قاطع نمیشود گفت [کاهش یافته است.] خود مسئله اخلاق فردی یک مسئلهای است: مسئله تسلط انسان بر خود و مسئله اسیر بودن انسان برای خود که مقصود این است که استعدادهای عالی انسان اسیر استعدادهای دانی او باشد، و آنچه که ما از آن تعبیر به بندگی هوای نفس میکنیم. آیا از این نظر بشر امروز نسبت به بشر گذشته تکامل پیدا کرده؟ اینجاست که نمیشود [به ضرس قاطع قائل به تکامل جامعه شد.] این است که خود اروپاییها هم در این مسئله، بعضی میگویند مسلّم است که بشر به نسبتی که در مسائل مادی پیشرفت کرده در مسائل معنوی پیشرفت نکرده است، برخی میگویند بشر در این مسائل درجا زده و بعضی میگویند حتی انحطاط پیدا کرده است. به هر حال این خودش یک مسئلهای است.
در مسائل معنوی نیز معیار به دست دادن، کار آسانی نیست که معیار تکامل چیست؟ ممکن است شما بگویید عدالت. اگر کسی آمد مسئله عدالت را یک امر نسبی تلقی کرد (کما اینکه خود این آقایان میگویند) دیگر اصلًا تکامل معنی ندارد، زیرا در این صورت یک چیز نسبت به یک شرایط و اوضاع عدالت است و نسبت به شرایط و اوضاع دیگر عدالت نیست؛ آنگاه میگوییم این یکی کاملتر است آن یکی ناقص، و خیلی دشوار میشود. به هر حال این یک مسئله است و در اینجا میبینید که در این زمینهها حرف حسابی ندارند.
تکامل علم تاریخ
اما اگر تاریخ را نه به معنی سرگذشت عینی جامعه بشر بلکه به معنی یک علم، یعنی تفسیر این سرگذشت بشر در نظر بگیریم، آنگاه وقتی میگوییم «تکامل تاریخ» یعنی تکامل علم تاریخ و این ملازم با تکامل خود تاریخ نیست؛ چنانکه اگر ما بگوییم در قرن بیستم علم شناخت فضا تکامل پیدا کرده ملازم با این نیست که خود فضا هم در قرن بیستم نسبت به قرن نوزدهم تکامل پیدا کرده باشد. عکس مطلب هم ممکن است. ممکن است موضوع علم ترقی و تکامل پیدا کند و خود علم درجا بزند یا عقب برود. پس مسئله دوم مسئله تکامل علم تاریخ است.
آنگاه مؤلف به این مطلب میپردازد که معیار تکامل علم تاریخ چیست؟ مثلًا به چه دلیل میتوانیم بگوییم تفسیرهایی که در نیمه دوم قرن بیستم کردهاند از تفسیرهای نیمه اول قرن بیستم کاملتر است یا تفسیر قرن بیستم از تفسیر قرن پانزدهم کاملتر است؟ آیا همان تکاملی که در جامعه انسان میگوییم لزوماً در تفسیر هم باید بگوییم؟ ممکن است کسی بگوید قهراً هر مقدار که جامعه رو به پیش میرود زمینه را برای تفسیر مورخ روشنتر میکند، چرا؟ بر اساس یک مسئله خوبی که