مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦ - ارزش وجدان انسان
لَکمْ دینَکمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی) اساساً به مجموع اسلام به دو دید نگاه شده. از یک دید، دین مجموعهای است از دستورها که از ناحیه خدا یکی بعد از دیگری میآید. مثلًا نماز یک دستور است، روزه دستور دیگری است، حج، زکات و خمس هریک دستور دیگری است و هریک از این دستورها نعمتی است برای ما. به اعتبار اینکه آخرین دستور رسیده و مثل این است که آخرین جزء و آخرین خشت این ساختمان گذاشته شده است «اتمام نعمت» گفتهاند. اما به اعتبار یک امر دیگر «اکمال دین» گفته شده است و آن امر دیگر حقیقت دین است که چیزی است از نوع معارف و معنویت. این دستورها پوششهای دین است، به اصطلاح مقررات ظاهری است، پیکری است که روح آن همان معارف و معنویات است مثل خود توحید و نبوت و امامت. انسان بدون نبوت با فکر شخصی خودش میتواند به یک توحیدی برسد اما نه توحیدی که شایسته یک انسان است، بلکه یک توحید ناقص. همچنین هیچ یک از توحید و نبوت بدون اینکه امامت باشد به مرحله کمال خود نمیرسند؛ یعنی نبوت مکمل توحید است، به این معنی که مبین توحید است (البته هدف اصلی همه اینها توحید است) و به وسیله نبوت، آن که روح دین است- یعنی توحید- کمال پیدا میکند و به وسیله امامت، بیشتر.
پس، از آن نظر که معنویت به آخرین حد و به اوج خود میرسد، این طی مراحل است [و کلمه]«اکمَلْتُ» [به کار رفته است و] به آن اعتبار که دستوری از دستورهای دین رسیده و این دستور که پس از دستورهای دیگر آمده آخرین خشتی است که در این ساختمان به کار رفته، کلمه «اتْمَمْتُ» استعمال شده است.
در اصطلاح ما نیز کلمه «کمال»- بنا بر همین تعریف- در جایی گفته میشود که یک استعداد طبیعی در یک شیء وجود داشته باشد و این استعداد امکان این را که به فعلیت برسد دارا باشد. این امر بالقوّه وقتی که به صورت طبیعی به حال بالفعل در میآید (یعنی در طبیعت شیء باشد و به مرحله فعلیت برسد) هر مرحله فعلیت نسبت به مرحله امکان قبلی کمال است چون همان است که به مرحله وجود و واقعیت میرسد، یعنی قبل از این به صورت بطون و بهطور مضمر و ضمنی در شیء وجود دارد [و در این مرحله به فعلیت میرسد.] مثلًا در یک تخم هندوانه، بالقوّه یک هندوانه واقعی وجود دارد ولی فعلیت ندارد. اما وقتی که ما این تخم را کاشتیم و درست مراقبت کردیم و بعد، از این تخم بوتهای به وجود آمد و از آن بوته چندین هندوانه پدید آمد، این همان قوّه است که به فعلیت رسیده و قهراً هر فعلیتی نسبت به قوّه خودش کمال است چون در نهایت، کمال و نقص به وجود و عدم برمیگردد کما اینکه فعلیت و قوّه هم به وجود و عدم برمیگردد، یعنی نیستیای که امکان هستی دارد تبدیل به هستی میشود.
بنابراین ما تکامل جامعه را اینجور میتوانیم تعریف کنیم: [به فعلیت رسیدن] استعدادهای