مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١٦ - ارزش وجدان انسان
صالح است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذین امَنوا مِنْکمْ وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْارْضِ [١]. وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحْزَنوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ [٢]. و آیات زیاد دیگری در این زمینه. [این آیات] نشان میدهد که سنت الهی جاری در تاریخ بر پیروزی گروه ایمانی، گروه مؤمن و عامل به عمل صالح است. در حقیقت تکیه روی یک امر معنوی شده نه روی امر مادی. کأنه این گونه است: ایمان پیروز است، عمل صالح پیروز است، تقوا پیروز است، ما که خدا هستیم حامی ایمانیم، حامی تقوا هستیم، حامی عمل صالح هستیم، عالم را اینچنین ساختهایم.
آیه دیگر یعنی آیه «وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ [٣]» میگوید اراده ما بر پیروز کردنِ مستضعفین بر غیرمستضعفین است، استضعاف شدهها بر استضعاف گرها. اینجا یک وضع مادی را مطرح کرده است. آنجا که جامعه به دو قطب تقسیم میشود: قطب استضعافگر و قطب استضعاف شده، قطبی که حق دیگران را بردهاند و ربودهاند و قطبی که حق مادیشان پایمال شده است، سنت ما بر این است که اینها را بر آنها پیروز بگردانیم.
سه گونه توجیه آیات
اینجا چه بکنیم؟ سه گونه میشود آیات را توجیه کرد. یکی اینکه بگوییم ملاک اصلی استضعاف شدگی است و اینجا که میفرماید:«وَ نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا» میخواهد یک قاعده و ضابطه کلی بیان کند که هر جا در عالم مستضعف و مستذَلّی باشد سنت ما بر حمایت این مستضعفین و مستذلّین است اعم از آنکه آن چیزهایی که ما آنها را ایمان و صلاح عمل و تقوا و طهارت و پاکی میدانیم باشد یا نباشد؛ یعنی ملاک این جهت است. بنابراین آنجا که میگوید: وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ... [٤] این، عنوان فرعی است نه عنوان اصلی؛ از باب اینکه اگر مؤمن و عامل به عمل صالحی هم در دنیا پیدا بشود از همینها پیدا میشود یعنی ایمان و عمل صالح هم جز از میان مستضعفین برنمی خیزد. ایمان و عمل صالح شاخهای است که از این درخت برمیخیزد، فرعی است از اینجا، یعنی مستضعف بودن به انسان ایمان و عمل صالح میدهد، و بلکه یک حرف بالاتر (کما اینکه این حرف را گفتهاند): اصلًا این که شما ایمان را یک تعریف متافیزیکی میکنید و یک جنبه معنوی به آن میدهید که ایمان یعنی کسی اعتقادِ اینچنینی داشته باشد، آن را یک امر ذهنی و اعتقادی میدانید و میگویید هرکسی که به خدا اعتقاد نداشته باشد [مؤمن نیست]
[١] نور/ ٥٥.[٢] آل عمران/ ١٣٩.[٣] قصص/ ٥.[٤] فتح/ ٢٩.