مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١ - مقصود از « زیربنا »
انسان این است که انسان باید شکمش سیر باشد و مسکنی داشته باشد؛ همینهایی که با پول میشود آنها را تهیه کرد و با پول قابل معاوضه است- یعنی مادیات- باید درست بشود. بعد که اینها درست شد، آنوقت به اصطلاح دل و دماغ برای انسان پیدا میشود. آن امور چیزهایی است که به اصطلاح به دل و دماغ مربوط است. اول این شکم باید سیر شود، وقتی که شکم سیر شد آنگاه نوبت فلسفه سازی و هنر و زیبایی و شعر و نقاشی و مجسمه سازی و به قول اینها دین و غیره میرسد. آیا خود ما نمیگوییم «شکم گرسنه ایمان ندارد»؟ این معنایش این است که اول معاش است. شکم گرسنه نه ایمان دارد، نه عشق دارد، نه اخلاق دارد و نه فلسفه. معاش، اساس و زیربناست؛ این که درست شد آنها هست. و شما میبینید هر جامعهای که از مرحله احتیاجات اولیه گذشت به ظرایف تمدن پرداخته است که اغلب جامعههای استثمارگر اینطور هستند. جامعه یونانی به دلیل اینکه جامعه برده داری بود و یک اقلیت یونانی اکثریتی را برده کرده و همه کارها را به عهده آنها قرار داده بود و زحمت کارهای سخت به عهده آنها بود و آنها تولید میکردند و اینها با خیال راحت نشسته بودند، به قول اینها آنوقت سقراط و افلاطون و ارسطو در آن جامعه پدید میآمد، افرادی که افکار بکر و عالی در آنها به وجود میآمد. ولی اگر یونان جامعه گرسنهای میبود که نان نمیداشت بخورد، دیگر نمیتوانست سقراط به وجود بیاورد.
باید ریشه این لغت «زیربنا» را در زبانهای فرنگی پیدا کرد تا ببینیم این تشبیهی که مارکس کرده است- نمیدانیم شاید اول هم کسی دیگر این تشبیه را کرده است- مقصود تشبیه ساختمان جامعه است به یک ساختمان چند طبقه یا مقصود تشبیه ساختمان جامعه است به ساختمانی که زیرساز و روساز دارد، روبنا و زیربنا به این معنا دارد؟
- معنی دومی که فرمودید شامل آن معنای اول هم میشود، یعنی اگر استخوان بندی را در نظر بگیریم ...
استاد: نه، مقصودم این است که منظور از این تشبیه از اول چه بوده؟ ولی مثَل و تشبیه است، او به این تشبیه کرده ما به چیز دیگر تشبیه میکنیم. من میخواستم بفهمم که آن گوینده اول نظرش چه بوده. حال کدامیک مستلزم دیگری است [مطلب دیگری است.] درست است، ممکن است یکی از دیگری کاملتر و جامعتر باشد. من میخواستم بفهمم این لغت که رایج شده و دائم در زبان فارسی میگویند زیربنا روبنا، زیرساز روساز، [نظر به چه داشتهاند؟] این کلمه خیلی تکرار میشود ولی من هنوز نتوانستهام بفهمم که آن کلمه اصلی چه بوده و گوینده اصلی چه منظوری از این کلمه داشته است.