مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٥ - ارزش وجدان انسان
پروردگارمان بازگشت میکنیم. وَ ما تَنْقِمُ مِنّا الّا انْ امَنّا بِایاتِ رَبِّنا لَمّا جاءَ تْنا ما هیچ گناهی نکردیم و تو از ما هیچ چیزی را به دل نگرفتی جز این گناه که ما به پروردگار خودمان ایمان آوردیم؟! حالا اگر گناه ما این است بگذار این گناه ما باشد. آیات پروردگارمان آمده است و ما دیدیم، حالا که دیدیم ایمان آوردیم، تو هم از این جهت به ما کینه پیدا کردی، میخواهی ما را مورد انتقام خودت قرار بدهی؟! رَبَّنا افْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ [١] پروردگارا صبر خودت را در ما بریز، الهام کن، القا کن و ما را مسلم و مسلمان از دنیا ببر.
این یک صحنهای است که قرآن از دعوت انبیای گذشته نقل میکند. قضیه هیچ ریشه طبقاتی ندارد، بلکه درست در جهت عکس است که مردمی از عمله اکره فرعون، جادوگرهای او، کسانی که اصلًا از فرعون و دستگاه فرعون و فرعونیها بهرهمند میشدند و در واقع حقوق بر فرعون بودند مع ذلک وقتی در شرایطی [قرار میگیرند که واقعیت را درمییابند علیه منافع خودشان قیام میکنند.] قبلًا خیال میکردند که موسی هم یک جادوگر است و اینها هم جادوگر، و حالا ما بیاییم چنین بکنیم. وقتی فهمیدند که این مرد که این حرفها را میزده راست میگفته و حرفهایش حقیقت بوده فوراً پردهها را پاره کردند.
فرزدق و هشام
قضیه فرزدق هم قیام علیه منافع است. فرزدق یک شاعر درباری بود یعنی حقوق بر دستگاه بنی امیه بود در زمان سلیمان بن عبد الملک. هشام در حالی که ولیعهد بود با دبدبه و طنطنه وارد مکه شد. در کعبه طواف کرد، خواست حجرالاسود را استلام کند، هجوم جمعیت اجازه نداد و نتوانست. رفت کناری و کرسی گذاشتند و از آن بالا منظره مردم را تماشا میکرد. در این بین حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمدند، یک مردِ تنها و در زی همه مردم دیگر. تا آمدند، مردم که میشناختند، بی اختیار کوچه دادند. حضرت رفتند و استلام کردند و برگشتند. شامیهایی که همراه هشام آمده بودند تعجب کردند: چطور مردم به ولیعهد اجازه ندادند، این کی بود که چنین کردند؟ از هشام پرسیدند او که بود؟ هشام با اینکه شناخت گفت من نمیشناسم. فرزدق که خودش یکی از حاشیه نشینهای آنجا و اصلًا حقوق بر بود اینجاست که یکمرتبه غیرتش و اصلًا فطرتش تکان خورد، گفت: تو نمیشناسی؟! دنیا او را میشناسد.
هذا الذی تعرف البطحاء وطأته | البیت یعرفه و الحلّ و الحرم | |