مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦٤ - ارزش وجدان انسان
بشود روی حسابگری تسلیم شده؛ یعنی میبیند بالاخره من به این قانون احتیاج دارم؛ قانون است، یک جا به نفع من است یک جا به ضرر، در مجموع قانون به نفع انسان است. درست است که اینجا قانون به ضرر من است، ناراحت هم میشوم ولی در عین حال برای اینکه قانون از بیقانونی بهتر است و در پرتو قانون حق من لااقل در برخی موارد یا هرجا که حق واقعی من است محفوظ میماند پس آنجا هم که قانون علیه من است من تسلیمش هستم. اینجا نیز انسان قانون را برای منافع خودش میخواهد.
ولی یک وقت هست انسان به مرحلهای از رشد فکری میرسد که اصلًا راضی به قانون و خشنود از قانون است. قانون اجرا بشود به آن خوشحال و خشنود است، حال میخواهد به ضرر خودش باشد میخواهد به منفعت خودش باشد.
قرآن میگوید ایمان آن وقت ایمان است که مردم از «خودی» برهند و تابع حق و عدالت باشند؛ به گونهای باشند که وقتی دو نفر با هم اختلاف میکنند و هریک خیال میکند حق با اوست، آنگاه که نزد تو آمدند و تو بیان کردی که حق چیست، آن هم که به ضرر او حکم کردی کوچکترین ناراحتی در خودش پیدا نکند. این خودش یک امر معنوی است، یعنی باید رشد معنوی در این حد باشد، یعنی شما باید این قدر حق پرست و حق دوست و عدالت دوست باشید.
آیه بعد:
وَ لَوْ انّا کتَبْنا عَلَیهِمْ انِ اقْتُلوا انْفُسَکمْ اوِ اخْرُجوا مِنْ دِیارِکمْ ما فَعَلوهُ الّا قَلیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ انَّهُمْ فَعَلوا ما یوعَظونَ بِهِ لَکانَ خَیراً لَهُمْ وَ اشَدَّ تَثْبیتاً. وَ اذاً لَاتَیناهُمْ مِنْ لَدُنّا اجْراً عَظیماً. وَ لَهَدَیناهُمْ صِراطاً مُسْتَقیماً [١].
لَوْ برای امتناع است. یک وقت میگوید: «وَ انْ کتَبْنا» یا «وَ اذا کتَبْنا» اگر ...، یعنی به حالت تردید است. در فارسی همه اینها را ما با «اگر» میگوییم. در زبان عربی «لَوْ» را برای یک امر ممتنع که [واقع] نشده میآورند که ما کلمه «می» را اضافه میکنیم میگوییم اگر چنین «میبود» یعنی چنین نیست؛ [واقع] نشده ولی اگر میبود، اگرچه ممکن نیست که میبود. «اگرچه ممکن نیست» را هم در آن گنجانده، و لهذا میگویند که «لَوْ» برای امتناع [خلاف] آن چیزی است که گذشته، که برخلاف آنچه گذشته واقع شود. میگوید: وَ لَوْ انّا کتَبْنا عَلَیهِمْ انِ اقْتُلوا انْفُسَکمْ ... به فرض محال اگر ما بر اینها مینوشتیم یعنی اگر اینها را مکلف میکردیم که خودتان را بکشید، یادار و دیار را بکلی
[١] نساء/ ٦٦- ٦٨.