مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - اسلام و تفکر دیالکتیکی
زاده میشود، تمایل دارد به وضع جدید و میخواهد وضع قدیم را نفی کند.
بنابراین هسته اصلی تفکر دیالکتیکی- که ما نمیتوانیم آن را بپذیریم و نمیپذیریم و نقطه ضعف دیالکتیک هم در واقع در همین است- یکی این است که ما اصول دیالکتیک را تعمیم بدهیم حتی به محتوای فکر و اصول تفکر، و دیگر این است که ما لزوماً تضاد را در همه اشیاء به این صورت بپذیریم که از درون شیء ضدش ناشی میشود. همین مطلب است که آن حرف خودشان را نقض میکند، چون در این صورت این سؤال مطرح میشود که آیا حرکت منشأ تضاد است یا تضاد منشأ حرکت؟ شما الآن گفتید که تضاد منشأ حرکت است. هراکلیت هم از قدیم گفته است که «نزاع مادر پیشرفتهاست.» اگر بگوییم تضاد منشأ حرکت است پس قهراً باید تقدّمی برای تضاد نسبت به حرکت قائل باشیم و بگوییم تضاد است که حرکت را به وجود میآورد. اینها ناچارند بگویند در باب جامعه هم (چون میخواهند این مطلب را در جامعه پیاده کنند) تضادها و کشمکشهاست که جامعه را پیش میبرد. اگر تضاد در جامعه از بین برود، جامعه به حالت سکون و رکود در میآید. قهراً این سؤال پیش میآید: شما که میگویید ضد از درون خود شیء پیدا میشود، همین که شیء ضد خود را در درون خود میپروراند خودش حرکت یعنی تغییر است، خود آن ناشی از چیست؟ فرض این است که الآن دوتا ضد است. شما میگویید این ضد از درون آن به وجود آمده. به وجود آمدن این خودش حرکت است، تغییر و تبدل است. پس حرکت است که تضاد را به وجود آورده، نه اینکه تضاد است که حرکت را به وجود آورده است؛ یعنی اگر هم این نوع تضاد را قبول کنیم و قبول کنیم که سیر طبیعت و تاریخ همیشه به این دلیل است، باید قبول کنیم که همواره حرکت تضاد را به وجود میآورد، یعنی حرکت طبیعت همیشه به شکلی است که به سوی ضد خودش تمایل دارد. مثل شاقولی که شما آن را عمودی میآویزید، بعد از تعادل خارج میکنید و سپس رها مینمایید؛ میآید روی همان خط عمود، ولی نمیایستد، در جهت مخالف میرود. اینجا این حرکت است که این تضاد را به وجود میآورد یعنی این شیء را در میان دو ضد دائماً در حرکت دارد. البته این [شاقول] تدریجاً [به حالت تعادل باز میگردد.] منتها اینجا حرکت دیالکتیکی است و قهراً حرف آنها رد میشود، زیرا این نوسانها به تدریج کم میشود و به تعادل باز میگردد، و این رد نظریه آنهاست.
غرض این جهت است که این مسئله که تضاد حرکت را به وجود میآورد، کار حرکت را مختل میکند؛ یعنی اگر ما بگوییم تضاد باید حرکت را به وجود بیاورد عملًا اشکال پیش میآید که: پس خود ضد از اول روی چه قانونی به وجود میآید؟ خود ضد روی قانون حرکت به وجود میآید.
غرضم اشارهای به هسته اصلی تفکر دیالکتیکی بود.
ممکن است کسی سؤال کند که چه رابطه و ملازمهای است میان آن بینش دیالکتیکی و این