مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤٧ - ارزش وجدان انسان
چون بشرند نمیتوانستند خودشان را از اغراضی که دارند، اغراض شخصی، و از تعصباتی که خواه ناخواه داشتهاند، تعصبات ملی، مذهبی، قبیلهای و ...، و از وابستگیهایی که داشتهاند [دور بدارند.]
اغلبِ کتابهای تاریخ را افرادی نوشتهاند که جزء حواشی سلاطین و وابسته به آنها بودهاند. وقتی که وابسته بوده و از اینجا حقوق میگرفته قهراً حوادثی را هم که خودش شاهد و ناظر بوده نمیتوانسته که عین قضایا را آنچنان که هست نقل کند، باید قضایا را طوری نقل کند که مطابق میل این کسی باشد که این به او وابسته است، حتی شکستهای آنها را مجبور بوده به یک صورت فتح آمیزی جلوه دهد. مثلًا در ناسخ التواریخ انسان میبیند که بیاعتبارترین جلد ناسخ التواریخ آن جلد مربوط به قاجارش است که نویسنده معاصر بوده و خودش حاضر و شاهد بوده؛ از همه بی اعتبارتر است، چرا؟ چون مربوط به زمان خودش است. مثلًا در همان جا که حوادث دوره فتحعلی شاه و دوره محمدشاه و همان دورههایی را که مرتب ایران شکست میخورد و قسمتهایی از ایران جدا میشد نقل میکند، تیترش را انسان نگاه میکند، میگوید: «در کشورگشایی و جهان گیری خاقان فتحعلی شاه». ولی وقتی انسان میخواند، در آخرش میفهمد این کشورگیری یک کشور دادن است.
و یا در ناسخ التواریخ مینویسد که امیرکبیر- که نویسنده معاصر امیرکبیر است- در کاشان مریض شد و بعد بدنش آماس کرد و بعد مرد. نمیگوید او را کشتند؛ در صورتی که امروز از مسلّمات است و کسی شک ندارد که امیرکبیر را در حمام کاشان کشتند. البته نویسنده این کتاب با اینکه آدم درستی بوده ولی تحت تأثیر جریانهای زمان خودش بوده؛ گفتهاند و او هم نوشته است.
قضیه نادر خیلی معروف است که در یکی از جنگهایش با عثمانیها ترکها عجیب مقاومت کردند و یک شکست عظیمی به نادر دادند و نادر به میرزا مهدی خان، ادیب معروف و وزیرش گفت زود به فلان جا بنویس که کمک بفرستند. او برداشت نامهای نوشت، بعد نامه را برای نادر قرائت کرد، گفت: «از آنجا که چشم حسود فلک نمیتوانست این لشکر ظفر انتظام ما را ببیند، از آنجا که چنین بود و چنین بود، یک چشم زخمی به لشکر همایون ظفر ما وارد شد، کمک بفرستید.» دو صفحه القاب آورد. نادر هم که آدم لُری بود، گفت: پدرسوخته! بنویس فلانِ نادر را پاره کردند، کمک بفرست. (خنده استاد و حضار).
می گویند مورخ در زمان خودش وابستگی دارد، پس حرفش اعتبار ندارد؛ علاوه بر اینکه مورخین انتخاب میکردهاند و این بیماری بدی بوده است که در همه قضایا شروع میکردند به انتخاب کردن، یعنی دروغ هم نمیخواست بگوید، ولی در راستها انتخاب میکرد، آن که مطابق میلش بود نقل میکرد، آن که مخالف میلش بود نقل نمیکرد. اگر تاریخ نقلی بیاعتبار باشد تاریخ علمی هم به طریق اولی بیاعتبار است.