مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣ - اسلام و تفکر دیالکتیکی
میآییم سراغ اصل چهارم که اصل تبدل کمیت به کیفیت است. این اصل، اصل نسبتاً جدیدی است ولی اصل جدیدی است که مبتکرش اینها نیستند و مخصوصاً زیست شناسها بدون اینکه به یک مکتب فلسفی خاصی وابستگی داشته باشند این قضیه را برای اولین بار درک کردند. بعد فیلسوفان براساس مطالعات آنها آمدند این اصل را قدری تعمیم دادند و میخواهند به همه اجزاء عالم تعمیم بدهند که البته تعمیمش به همه اجزاء عالم کار ساده و آسانی نیست، به زور میخواهند این کار را بکنند؛ یعنی نمیشود گفت که همه تغییرات کمّی و تدریجی همیشه در نهایت امر متبدّل به یک تغییر کیفی میشود. این امر کلیت ندارد، ولی به آن اندازه هم که صادق است باز به اینها ارتباط ندارد؛ و شاید خود مارکس و دیگران زیاد به این اصل توجه نداشتند؛ هنوز در زمان آنها کشف نشده بود و بعد از دوره آنها بود که این اصل مسلّم شد.
دو مشخِّص تفکر دیالکتیکی
آن چیزی که مشخّص تفکر دیالکتیکی شمرده میشود دو چیز است که اغلب به اینها توجه ندارند و بعضی افراد خیال میکنند هرکس که مثلًا طرز تفکرش به قول خود اینها طرز تفکر دینامیک بود نه استاتیک، یعنی اشیاء را در حال جریان و حرکت مطالعه کرد، یا تفکرش براساس تضاد بود، این فرد تفکر دیالکتیکی دارد. ولی اینطور نیست. آن هسته اصلی تفکر دیالکتیکی که دیگران در آن جهت با آن مخالفت میکنند دو چیز است: یکی اینکه اینها اصول دیالکتیک را همینطور که بر طبیعت تعمیم میدهند بر افکار و بر اصول تفکر هم تعمیم میدهند و میگویند همه چیز در حرکت است، همه چیز مشمول اصل تضاد است حتی خود فکر و خود اصول تفکر، که این را دیگران نفی میکنند. قائل شدهاند که عین همان حرکتی که در طبیعت هست در علم هست، و این بعدها مورد ایراد دیگران واقع شده که علم را نمیشود آنچنان که طبیعت مشمول قانون حرکت است مشمول حرکت دانست.
دیگر- که این هم خیلی مهم است- تفکر خاص اینها در باب تضاد است. البته این تفکر از خود هگل ناشی میشود و آن این است که «اضداد از درون یکدیگر بیرون میآیند». دیگر تفکر مولوی بر این جهت نیست. البته او این را هم دارد: ضد از ضد بیرون میشود ...، ضد اندر ضد مندمج، و بعد مثالی میزند تا میرساند به این که از فقر دارایی پیدا میشود و از دارایی فقر ...
اسلام و تفکر دیالکتیکی
اینها حرفشان این است که هر چیزی در درون خودش ضد خودش را پرورش میدهد. آن نقطه اصلی در دیالکتیک هگل این است. این را من مکرر گفتهام: خیلی افراد میبینند اسلام با اصل