مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٢ - ارزش وجدان انسان
افراد منحرف و حتی افراد ممسوخ الفطرة و مسخ شده، جامعهها هم مختلف هستند، دارای روحهای مختلف یعنی دارای اخلاق و ملکات اجتماعی مختلف هستند. از این بحث فعلًا میگذریم.
- در مورد طبیعت و فطرت و جامعه که فرمودید، منظورتان از «طبیعت» چیست، آیا مادیات جامعه است؟
استاد: نه، طبیعت بیجان؛ یعنی انسان با عالم سروکار دارد ...
- مثلًا منزل و خوراک و پوشاک.
استاد: و همه چیز دیگر. انسان کشاورزی میکند. انسان با صنعت سروکار دارد. انسان همیشه از طبیعت تجربه میگیرد. مگر اینطور نیست؟ بلکه طبیعت حتی از جامعه منبع مهمتری است. آن دانشمندی که دارد روی یک موضوع مطالعه میکند، مثلًا آن کسی که دارد روی مورچه یا موریانه مطالعه میکند یا آن که روی فلز مطالعه میکند، او الآن با طبیعت سروکار دارد و از طبیعت درس میآموزد و بعد آنچه را که از طبیعت میگیرد میآورد وارد جامعه میکند. پس منبع او طبیعت است.
- سؤال دیگری دارم: اشکالی که به نظریه دورکهیم بود که مبدأ روح جامعه از کجاست، آیا اینها حتی اعتقاد به این ندارند که انسان وقتی که قابلیت صرف را از جامعه داشت بعد خودش جامعه را تکمیل میکند؟ یعنی نظریاتی علاوه بر نظریاتِ ...
استاد: «خودش» که میگویید، «خود» به عنوان فرد نه، «خود» به عنوان جامعه بله. از نظر او افراد حکم اعضای جامعه را دارند. شما اگر بگویید دست کار میکند درست میگویید اما اگر این را بشکافید بگویید من هستم که این ضبط صوت را برداشتم یا دست من برداشت؟ هردو درست است: دست برداشت، من برداشتم. ولی دست به فرمان من برداشت. بلکه مثال روشنتر میتوانیم ذکر کنیم: ما اگر در بدن خودمان مطالعه کنیم [درمییابیم که] در مجموع بدن ما میلیاردها سلول وجود دارد، سلولهای مختلف. سلولهایی عضلات ما را ساختهاند، سلولهایی اعصاب ما را ساختهاند، سلولهایی استخوان ما را ساختهاند، سلولهایی قلب ما را و سلولهایی در خون ما هست.
هر دسته از این سلولها وظیفهای را انجام میدهند. هرکدام اینها هم حیات دارند و یک موجود