مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٣ - ارزش وجدان انسان
صنعتی و تجاری بود، به صورت یک عضو و یک جزء و یک شعبه از این کل درمیآید. قهراً سرمایه داری در اینجا توسعه پیدا میکند. سرمایه داری فردی وقتی به صورت یک شرکت درمیآید و سرمایه در یک جا تجمع پیدا میکند، قدرت و میزان کارش بالا میرود. به طریق اولی وقتی که سرمایه دارهایی که هرکدام دارای کارخانههای زیاد هستند سهامداران یک تراست بزرگ بین المللی شدند قدرت این تراست و قدرت سرمایه افزایش فوق العاده پیدا میکند.
ایجاد انحصار در مواد خام و تأسیس بانک
به حساب اینها آنوقت دیگر بازارهای داخلی، قدرت جذب این همه تولید را ندارد. اینجاست که مثل مغزی که در پوستی هست و بعد این مغز رشد میکند در حدی که این پوست دیگر قدرت ندارد آن را در درون خودش جا بدهد و ناچار این پوست را میشکند و از قالب خودش بیرون میآید یا مثل جوجهای که از پوست تخم مرغ بیرون میآید، مجبور است به بازارهای خارجی رو بیاورد و بازارهای خارجی را قبضه کند. در این صورت کار اینها فقط تولید نیست بلکه باید یک کار دیگر هم علاوه کنند و آن این است که تهیه مواد خام برای اینها کار مشکلی است و یک کار بزرگ این است که یک نوع انحصاری هم در تهیه مواد خام به وجود بیاورند. این مواد خامی که کارخانهها میخواهند که دائماً باید ببلعند، وقتی که [این مرکز اقتصادی] خیلی عظیم و بزرگ شد [و به صورت تراست درآمد] این منطقههای محدود، دیگر استعداد سیر کردن اینها را ندارد. آنوقت اینها مجبورند برای تهیه مواد اوّلی هم روی دنیا چنگ بیندازند و این کارها را بکنند؛ کما اینکه مجبورند یک کار دیگر هم انجام بدهند و آن این است: وقتی که کار خیلی توسعه پیدا کرد آن سرمایههای پولی اوّلی قادر نیست که اینها را کاملًا اداره کند یعنی بتواند به اینها برسد، چون در کار سرمایه داری اگر مثلًا یک ماه فروش به تأخیر بیفتد اصلًا بحران ایجاد میشود. این است که به یک سرمایههای خیلی کلان تری احتیاج دارد. اینجاست که مسئله تأسیس بانکها در شکل بانکهای سرمایه داری- نه در آن شکلهایی که بانکها از قدیم الایام هم بوده- مطرح میشود. بانکها اینجا میآیند یک نقش خیلی بزرگی برای امپریالیسم بازی میکنند. نقش اصلی بانک در دنیای امروز [١] این است که سرمایههای راکد و غیرفعال و کوچک را با وعده سود دادن و لااقل با وعده حفظ و نگهداری کردن، در یک جا متمرکز میکند. بانک میداند که هر خانوادهای- حتی خانواده یک فرد کارگر- بالاخره یک پولی دارد که این را ذخیره کرده و فردا میخواهد خرج دامادی پسرش یا عروسی دخترش و از این قبیل بکند. به او میگوید که چرا این پول را در خانه نگه داشتهای، ممکن
[١] در دنیای دیروز نقشهای دیگری داشته.