مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - نابغه کیست؟
میکند، نیروهایی را که جهت انحرافی دارند در جهت اصلی میاندازد. یکمرتبه شما میبینید نیرویی تشکیل میدهد و جامعه را به جنبش میآورد که دنیا را تغییر میدهد. این معنایش این نیست که [کار او] بر ضد احتیاجات بوده، حتماً بر وفق احتیاجات بوده است. اگر بر ضد احتیاجات باشد اصلًا او نابغه نیست، و اصولًا نبوغ این است که احتیاجات را خوب تشخیص میدهد. و نیز معنایش این نیست که مردم هیچکارهاند، فَاذْهَبْ انْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا انّا هیهُنا قاعِدونَ [١]. به مردم نگفت شما بروید در خانه بنشینید من که نابغه هستم به جای شما میروم همه کارها را انجام میدهم. برعکس، این منطق را رد کرد، گفت خود شما هستید که مسئول هستید و باید مجاهد باشید، یعنی نیروهای تاریخ را در جهت تکاملی تاریخ به حرکت درآورد.
حال اگر چنین بگوییم، آیا در این شک است که نوابغ نسبت به دیگران نقش بیشتری در ساختن تاریخ دارند؟ شک ندارد، جای بحث هم نیست، و حتی میشود گفت بسیاری از مردم در این دنیا میآیند که اصلًا در تمدن شرکت ندارند؛ نمیگویم استعدادش را هیچ ندارند، ولی میآیند و میروند در حالی که در تمدن و فرهنگ شرکت نکردهاند. آن بابایی که از اول عمرش به هر علتی در یک ده بوده و جز یک عمل تکراری هیچ کاری انجام نداده آیا واقعاً در تمدن و فرهنگ بشر شرکت داشته؟ نمیگویم استعدادش را هیچ نداشته. اگر مدرسهای میبود میتوانست شرکت داشته باشد. به هر علتی بالاخره او شرکتی در تاریخ و جامعه خود نداشته، یعنی نقشش در جامعه با نقش گاو زراعتی یا تراکتورش فرق نمیکند. همانطور که آن گاو فقط ابزاری بوده برای تولید، این بابای دهقان هم ابزاری بوده برای تولید و نقشی در تاریخ و جامعه خود نداشته است. اینکه عرض کردم «نقش نداشته» غیر از این است که صلاحیت نداشته که نقشی داشته باشد. ممکن است صلاحیت داشته ولی بالاخره نقش نداشته است.
شما همین جامعه خودمان را در نظر بگیرید. از میان سی میلیون جمعیت مردم ایران، شاید به پنجاه هزار نفر نمیرسند افرادی که جامعه آینده را میسازند؛ همین گروههایی هستند که به شکلی روی دیگران اثر میگذارند و به قول خود اینها روشنفکرها، سیاستمداران و روحانیین، این گروههای مختلف با همه جهتهای مختلفی که دارند، و الّا باقی مردم یک خصلت انفعال و پذیرشی دارند. شخص پای رادیو نشسته ببیند رادیو چه میگوید، هرچه رادیو بگوید همان را قبول میکند.
اگر یک سخنران مذهبی سخن بگوید همان را میپذیرد، یک لامذهب هم سخن بگوید همان را میپذیرد. در مدرسه هرچه معلم بگوید [همان را میپذیرد.] یک عده استاد و یک عده معلم، یک عده نویسنده، یک عده روزنامه نویس، یک عده واعظ و یک عده مؤلف، یک عده افرادی که
[١] مائده/ ٢٤.