مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥ - نظریه هگل درباره روح زمان
قهراً این [امر، یعنی تقسیم جامعه به دو گروه مرتجع و روشنفکر] به مبارزه کشیده میشود، ولی ابزار تولید جدید بالاخره کار خودش را میکند. ابزار کهن تلاش میکند در جهت حفظ وضعی که قابل نگهداری نیست، کهنه است و به حکم قانون طبیعت محکوم به زوال است. این نیروی جدید قهراً بر او پیروز میشود و او را شکست میدهد. دو مرتبه ابزار تولید تکامل پیدا میکند، و باز همان وضع تکرار میشود: تز، آنتی تز، سنتز. بنابراین نظریه مارکسیسم براساس همبستگی اجزاء و گروهها و افراد جامعه است اما همبستگیای که از حد همبستگی مکانیکی تجاوز نمیکند. این یک نوع همبستگی است.
یک نظریه دیگر [درباره ترکیب جامعه] هست و آن این است که به معنی واقعی نه به صورت شعر و مَجاز «بنی آدم اعضای یک پیکرند»؛ یعنی واقعاً جامعه حکم یک پیکر را دارد و یک حیات بر جامعه حکمفرماست. گفتیم ترکیب جامعه نوعی ترکیب است که با ترکیبهای دیگر شباهت ندارد، مختص به خودش است؛ ضمن اینکه افراد استقلال دارند در حدی که حتی میتوانند بر ضد این اندام قیام کنند، در عین حال یک روح بر جامعه حکمفرماست که افراد و اجزاء را در خدمت خود دارد؛ یعنی واقعاً- نه مجازاً- هر فردی حکم یک سلول را دارد. این همان مسئله شخصیت جامعه است که عرض کردیم ما باید درباره آن مستقل بحث بکنیم چون قطع نظر از حرفهای امروزیها این مسئله مورد بحث بوده که آیا قرآن برای جامعه شخصیت قائل است یا شخصیت قائل نیست؟ همان مسئله حیات اقوام است که اقوام زندگی دارند: لِکلِّ امَّةٍ اجَلٌ [١] امت به خودی خود حیات و عمر دارد و پایان و اجل دارد، که این در میان جامعه شناسان جدید هم نظریهای قوی است و دورکهیم معروف نظریهاش در باب جامعه همین است، معتقد است که جامعه از خودش یک تشخص دارد، از خودش یک حیات دارد، از خودش روح دارد و از خودش اصالت دارد، منتها تا حدی پیش میروند که میگویند اصلًا فرد امر اعتباری است، فقط جامعه است و فرد نیست. اینها [یعنی مارکسیستها] برخلاف کسانی که فرد را اصیل و جامعه را اعتباری میدانند و در واقع برای جامعه هیچ حکمی قائل نیستند، جامعه را اصیل میدانند و فرد را اعتباری. البته در این حد که حرفشان درست نیست ولی تا آن مقدار درست است.
حال اگر اینطور باشد حرف هگل هم میتواند تا این حد درست باشد که جامعه به اعتبار اینکه خودش یک حیات دارد میتواند متکامل باشد چون یک شخصیت است، امر اعتباری نیست و افراد به منزله سلولهای بدن جامعه هستند. در یک اندام دائماً سلولها عوض میشوند ولی آن که اصالت دارد خود آن اندام است که باید باقی بماند و باقی میماند. اگر این حرف را بگوییم، جامعه
[١] یونس/ ٤٩.